اشعار

 

قرآن

 

هیج راهی رانیافتم ، خودم رادرآن آرام کنم .

درخموشی کامل به صوب توکشیدم شدم .

کاملت دیدم ، بی آنکه تعریفت کند

باگرمی وجودم ژرفایی انسانسازت رااحساس کردم .

ندانستم گردونه های سخت درپیش است ؟

وگرنه قدرتم رادرانتخابم محاسبه می نمودم .

 دانستم درصورتیکه غرقم کنی نجاتم خواهی داد ، ورنه رنگ دلپذیرت غافلم می کند !

چون شناگری خوبی نیستم ؛ محروم ازچشمه سا رها یت هستم ...

عنوان هستم ، نه آن موضوع درخور...

 

 


احساس

 

احساس سردی می کردم ؛

درگرما گرم آفتاب

آفتابیکه شعاعش بی دریغ برسرم می تابید .

رویا ها موجی دراندیشه ام رامی ساخت ...

کشتی امیدم ساحلی رامی جست ؛

 

اشعار

اسطوره تغیر درجامعه

اسطوره تغیردرجامعه ما

 اگربررسی علمی واکادمیک دررابطه به جامعه افغانی داشته باشیم ضرورت است چشماندازهای متفاوت رادراین عرصه به پویش بگیریم ودرمرحله دوم نیازاست روند زیست اجتماعی رادرافغانستان کاوش نمایم . نکته های را درتاریخ این ملک میتوان یافت که بازگو کننده ای ازیک فضای عمومی درقسمت زندگی انسانهادراین قلمرواست . تاریخ این کشورآشکارمیکند که فرایند یک زندگی درمحیط جغرافیایی افغانستان ازخم وپیچ های زیاد ی می گزرد . گراف خط منکسرترقی وتجدد گرایی درکشورسخت شکسته وبریده ازهم است .دیده میشود دراین مرزوبوم اندیشه های دوکما تیزم وتک رو دراذهان مردم به بهانه های زیادی تزریق گردیده است . اغلباً این تفکرات ازدایره ای نظام برسرقدرت به خورد جامعه داده شده است . واقعیت های تاریخی دراین سرزمین گواه ان است که با اندیشه های نوگرایی دردرازای تاریخ این ملًک جفا صورت گرفته است . هرگاه سخن ازا صلاح بمیان آمده است تلاش صورت گرفته تاجریان بوجود امده رابه نحوی بد نام سازند ؛ که دراینکاررول سنت های مروجه بسیاراساسی بوده است . عمالان خارجی ازترفند خیلی خطرناک استفاده نموده دراغفال سازی مردمان اصلاح طلب ومتدین ما . مذهب را سپری ساخته است برای اینکه به خود شان زخم زده نشود . مکتب ومعا رف را ازمکان های معرفی نمودند که دران کج رفتاری های دینی وسنتی شکل می گیرند . گرسنگی وفقررا توجه دینی می کردند . مردم را بشتربه غفلت دعوت می کردند تا تلاش وکار. تبعیت ازحکام ظالم را صبغه ای دینی میدادند وتلقین می کردند که این تقدیرشماست که درازل به سرنوشت شما مربوط است . جامعه رادرکوری مطلق نگه میداشتند تاخوبتربتوانند بران حکم برانند .

اما گاه گاه فطرت ازادی خواهی انسان ها انگیزه میدهد تادرپی ازادی وانسانیت رفت و این تمایلات، احساسی را برمی انگیزاند که منجربه جریانات بزرگ اصلا حی درجامعه می شود . بزرکان تاریخ وتاریخ سازان جامعه بشری ازانعده کسانی اند که احساسات ودرد، انهارا نیرودادند ودرپی رفورم جامعه ای خویش برآمدند . تحولات عظیم که درجوامع انسانی تا اکنون رخ داده است وسبب تغیرات بزرگ درجامعه شده است اززحمات این بزرکان وازپشتبانی وحمایت مردم بیداروآگاه ناشی می شود . جامعه ای ما نیزازاین قاعده جداشده نمی تواند .بنابراین درتاریخ این کشورهستند مردان وزنانی که بادرد جامعه اش آشنایی داشته وخودرا مسول دانسته تادراین مهم نقش سازنده ای راایفا نمایند؛ ولی متاسفانه ازطرف خودخواهان تاریخ که به خوبی میدانستند منافع شان درگرو بی خبری مردم است به شدت سرکوب می شدند ؛ که دراینجا عوامل خارجی رانمی توان اغماض کرد . ازشاخص های تعریف شده ای استعماریکی هم همین چشم بستن عامه ای مردم است انهم با ابزاری سنت وعناصربازدارنده ای فرهنگی دررنگ های دینی ومذهبی که خواب آورترین وشکسته ترین وسیله ای هست برای مساعدساختن پلانهای استعماری دردست استعمارگران . بدبختانه جامعه ای ما ازچنین اهرم های درامان نمانده است . دوران های مختلف را تجربه کرده اند جزم اندیشی سنتی ، عرفی وترویج شده ای منطقه ای، یکی ازدورانهای طولانی است که برملت ما سایه افکنده است . جامعه رادرپوشیش انعطاف ناپذیرسنت وقبیله سخت مصروف گردانده است .

بعد ازقضایای بزرگ دنیا که بی ربط به مسله کشورماهم نبود ، تغیرات اندک را درعرصه های فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی وسیاسی درکشورشاهد هستیم که درحقیقت تعریف کننده جایگاه جامعه ای کنونی افغانستان است . درحال حاضرکشوردرمرحله نوین نسبت به تاریخ گذشته

خویش قراردارد که ازلحاظ جامعه شناختی قابل تامل علمی است . انگیزه های خود جوش و معارف پروری درمیان عموم افراد درکشورسابقه ای بسیارکم درتاریخ این مملکت دارد . موجودیت رسانه ها باکمیت بالای که اکنون درجامعه دیده میشود هم تاکنون فصل ازتاریخ ما سراغ ندارد . پذیرش اندیشه های مدرن وسنجش عقلانی پدیده ها نیزامروزیکی ازدغدغه های قشرجوان وتحصیل کرده ای ماست . آشنایی با دنیایی امروزوارتباط روزافزون با حوزه های فرهنگی سایرانسانها درگوشه های زمین وهمچنان استفاده ازتجربیات آنها درمسایل اجتماعی سیاسی واقتصادی یکی ازفرصت های جدید است درفراه روی اعضایی جامعه ای ما وبه ویژه قشرجستجوگروکنجکاو(جوانان ) . همین طورآزمودن مدل های مردم سالارسیاسی وپیدایش صدها مفاهم کاربردی دردنیایی فرهنگی امروزکشورمعرف پایگاهی جدیدی است که اکنون دران قرارداریم . نظربه شواهد علمی وتحلیل وبررسی علمی ونظربه روند تاریخی می توان ادعا کرد که جامعه ای کنونی ما درحالت غیرازقبل قراردارد. انگیزه ها وتمایلات طوریست که دیگرنمی خواهند محیط طبعی واجتماعی به صورت قدرت باشند که تبعیت وهماهنگ شدن باآن اجباری باشد ، بلکه باکاربرد نیروی تمیزدهنده ای عقل که یکی ازالطاف های خداوند است بایست بران مسلط شد . ساختارهای اجتماعی قابل تغیراند ودرشالوده سازی این گران سنگ ها باید نقش فرهنگ پالایش شده را کلیدی کرد . کنش ها ی افراد درتعاملات اجتماعی درحال تغیراست ودرآستانه ای قرارداردکه فکرمی شود به صوب حساب شده ای درحرکت است .

اینها همه دربازکردن فازی جدید ی اجتماعی وفرهنگی درجامعه کمک می کنند که درابتدایی ترین شکلش درجغرافیایی اجتماعی کنونی دیده می شود . چشم اندازهای جدید درقبال فرهنگ ، سنت (فرهنگ مرسوم شده یا همان عرف ) وتشکیلات اجتماعی دیده می شود . پرسشهای بسیاربنیادین اذهان نیروی پویای جامعه را مملوساخته است ونسبت به هرپدیده ای وهم چنان نسبت به فرهنگ جامعه حساس بوده است . برخورد های عقلانی دربرابرتمامی بافت های اجتماعی وفرهنگی وجود دارد . تقابل اندیشه ها کماکان درحال شکل گرفتن است . صحبت هرجوانی که باب معارف دیده ویا مسافرت های خارجی کرده اند درمحورچگونگی گریزازحالت بسته می چرخد . نوعی ازرسیدن به ترقی وتکامل اجتماعی وسیاسی درکله ای هریک راه، گشایی میشود وبا اندیشه اش درطرح راهکارنوین تلاش می کنند . لذاست که باتفکرات جدید درتعا ملات اجتماعی وسیاسی درصحنه حاضرمی شوند وفضایی درحال ترسیم است که گفتمان رادربدنه ای جامعه می توان خواهیم دید .

معارف پروری ومکتب دوستی که درواقع ستیزبا کهنه پرستی است درمیان مردان وزنان با یک امید دیده می شود . دختران به تعدادی قابل ملاحظه شامل مکتب ودانشگاه های کشوراست که اینهم سنگ رد است درسینه ای تحجرزمان . روی صحنه آمدن وروزمره شدن مفاهم که دربطنش پیامی راانتقال میدهد هم نشانه ای بیرون شدن ازاستایی دیرینه ای جامعه است. پیدایش این مفاهم درمحافل علمی وتبدیل شدن آن به یک ضرورت علمی وفرهنگی درجامعه گویا یی این نکته است که روحیه جمعی به نحوی امکان پذیرش اینها را پیدا نموده است . به عبارت دیگرما قابلیت بررسی وحل چنین مفاهم را درمیان ارزش های فرهنگی خویش پیدانموده ایم . مفاهم چون حقوق بشر، حقوق زن ، حق شهروندی ، جامعه مدنی ، دموکراسی ، انتخابات ، شایسته سالاری و... درحالت فعلی کشوربسیارمطرح است که نظربه تئوریهای جامعه شناسی ازتغیری دربافت وساخت اجتماعی فرهنگی خبرمیدهد .

تحلیل امروزه ازجامعه افغانستان نشان میدهد که دونمونه بافت اجتماعی درحال شکل گیری می باشد : نمونه ای قبیله ای ( یک انسان سنتی ازدیدگاه انسان شناختی ، اگرچه اودرمعرض تفسیرهای گوناگون است ) براساس باورهای دسته های جداگانه که توسط نسب نامه هرمی شکل به خود بسته ، نشان داده می شود ؛ ونمونه پویا وفعال که هویت قومی ، پیراستگی ووابستگی (دراین الگویکسان و) بدین معنی است که انسان باید برحسب زمینه اجتماعی که ازژرفای اهمیت سیاسی متاثیرشده ، ادراک درست داشته باشد ، مدل اولی به قبیله ای ازمردم افغانستان مربوط می شود که تحت نام پشتون ها ، درشرق وجنوب افغانستان اسکان دارند . نمونه دومی به گروه های تعلق می گیرد که درشمال وغرب افغانستان زندگی می کنند ( روآ، 1382: 14) .

درعموم ما با نوعی ازتغیرروبریم که درجامعه رخ بازنموده است ، اما این انگیزش تا چه حد گسترده است سوال بیجا نخواهد بود ؟ بنابراین ما گفته می توانیم که مادرحالت ثبات قبلی نیستیم ؛ بل درموقعیت غیرازانچه بودیم قرارداریم ، اما اینکه دایره ای ایجاد این تحول صد درصد افراد جامعه رادربردارد ماهم شک داریم ؛ لذاست که می گویم جامعه ما درحال شدن است ودرمسیرتغیروتحول قراردارد .

" مهدی شیرزاد "

شماره تماس : 0798482312

 

 

پی نوشت ها :

  1. روشه ، گی ، تغیرات اجتماعی . مترجم منصوروثوقی ، تهران : نشرنی ، 1368 .
  2. روآ ، اولیویه ، افغانستان ازجهاد تا جنگ های داخلی . مترجم علی عالم کرمانی ، انتشارات وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی ، تهران : 1382 .
  3. سروی ، غلام رضا ، خواجه ، گذرجامعه سنتی . انتشارات قلم ، تهران : 1381 .
  4. فرهنگ ، میرمحمد صدیق ، افغانستان درپنج قرن اخیر. انتشارات عرفان ، 1374 .
  5. غبار، میرغلام محمد ، افغانستان درمسیرتاریخ . کابل : انتشارات میوند ، 1383 .

 

 

 

اسطوره تغیر درجامعه

اسطوره تغیردرجامعه ما

 اگربررسی علمی واکادمیک دررابطه به جامعه افغانی داشته باشیم ضرورت است چشماندازهای متفاوت رادراین عرصه به پویش بگیریم ودرمرحله دوم نیازاست روند زیست اجتماعی رادرافغانستان کاوش نمایم . نکته های را درتاریخ این ملک میتوان یافت که بازگو کننده ای ازیک فضای عمومی درقسمت زندگی انسانهادراین قلمرواست . تاریخ این کشورآشکارمیکند که فرایند یک زندگی درمحیط جغرافیایی افغانستان ازخم وپیچ های زیاد ی می گزرد . گراف خط منکسرترقی وتجدد گرایی درکشورسخت شکسته وبریده ازهم است .دیده میشود دراین مرزوبوم اندیشه های دوکما تیزم وتک رو دراذهان مردم به بهانه های زیادی تزریق گردیده است . اغلباً این تفکرات ازدایره ای نظام برسرقدرت به خورد جامعه داده شده است . واقعیت های تاریخی دراین سرزمین گواه ان است که با اندیشه های نوگرایی دردرازای تاریخ این ملًک جفا صورت گرفته است . هرگاه سخن ازا صلاح بمیان آمده است تلاش صورت گرفته تاجریان بوجود امده رابه نحوی بد نام سازند ؛ که دراینکاررول سنت های مروجه بسیاراساسی بوده است . عمالان خارجی ازترفند خیلی خطرناک استفاده نموده دراغفال سازی مردمان اصلاح طلب ومتدین ما . مذهب را سپری ساخته است برای اینکه به خود شان زخم زده نشود . مکتب ومعا رف را ازمکان های معرفی نمودند که دران کج رفتاری های دینی وسنتی شکل می گیرند . گرسنگی وفقررا توجه دینی می کردند . مردم را بشتربه غفلت دعوت می کردند تا تلاش وکار. تبعیت ازحکام ظالم را صبغه ای دینی میدادند وتلقین می کردند که این تقدیرشماست که درازل به سرنوشت شما مربوط است . جامعه رادرکوری مطلق نگه میداشتند تاخوبتربتوانند بران حکم برانند .

اما گاه گاه فطرت ازادی خواهی انسان ها انگیزه میدهد تادرپی ازادی وانسانیت رفت و این تمایلات، احساسی را برمی انگیزاند که منجربه جریانات بزرگ اصلا حی درجامعه می شود . بزرکان تاریخ وتاریخ سازان جامعه بشری ازانعده کسانی اند که احساسات ودرد، انهارا نیرودادند ودرپی رفورم جامعه ای خویش برآمدند . تحولات عظیم که درجوامع انسانی تا اکنون رخ داده است وسبب تغیرات بزرگ درجامعه شده است اززحمات این بزرکان وازپشتبانی وحمایت مردم بیداروآگاه ناشی می شود . جامعه ای ما نیزازاین قاعده جداشده نمی تواند .بنابراین درتاریخ این کشورهستند مردان وزنانی که بادرد جامعه اش آشنایی داشته وخودرا مسول دانسته تادراین مهم نقش سازنده ای راایفا نمایند؛ ولی متاسفانه ازطرف خودخواهان تاریخ که به خوبی میدانستند منافع شان درگرو بی خبری مردم است به شدت سرکوب می شدند ؛ که دراینجا عوامل خارجی رانمی توان اغماض کرد . ازشاخص های تعریف شده ای استعماریکی هم همین چشم بستن عامه ای مردم است انهم با ابزاری سنت وعناصربازدارنده ای فرهنگی دررنگ های دینی ومذهبی که خواب آورترین وشکسته ترین وسیله ای هست برای مساعدساختن پلانهای استعماری دردست استعمارگران . بدبختانه جامعه ای ما ازچنین اهرم های درامان نمانده است . دوران های مختلف را تجربه کرده اند جزم اندیشی سنتی ، عرفی وترویج شده ای منطقه ای، یکی ازدورانهای طولانی است که برملت ما سایه افکنده است . جامعه رادرپوشیش انعطاف ناپذیرسنت وقبیله سخت مصروف گردانده است .

بعد ازقضایای بزرگ دنیا که بی ربط به مسله کشورماهم نبود ، تغیرات اندک را درعرصه های فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی وسیاسی درکشورشاهد هستیم که درحقیقت تعریف کننده جایگاه جامعه ای کنونی افغانستان است . درحال حاضرکشوردرمرحله نوین نسبت به تاریخ گذشته

خویش قراردارد که ازلحاظ جامعه شناختی قابل تامل علمی است . انگیزه های خود جوش و معارف پروری درمیان عموم افراد درکشورسابقه ای بسیارکم درتاریخ این مملکت دارد . موجودیت رسانه ها باکمیت بالای که اکنون درجامعه دیده میشود هم تاکنون فصل ازتاریخ ما سراغ ندارد . پذیرش اندیشه های مدرن وسنجش عقلانی پدیده ها نیزامروزیکی ازدغدغه های قشرجوان وتحصیل کرده ای ماست . آشنایی با دنیایی امروزوارتباط روزافزون با حوزه های فرهنگی سایرانسانها درگوشه های زمین وهمچنان استفاده ازتجربیات آنها درمسایل اجتماعی سیاسی واقتصادی یکی ازفرصت های جدید است درفراه روی اعضایی جامعه ای ما وبه ویژه قشرجستجوگروکنجکاو(جوانان ) . همین طورآزمودن مدل های مردم سالارسیاسی وپیدایش صدها مفاهم کاربردی دردنیایی فرهنگی امروزکشورمعرف پایگاهی جدیدی است که اکنون دران قرارداریم . نظربه شواهد علمی وتحلیل وبررسی علمی ونظربه روند تاریخی می توان ادعا کرد که جامعه ای کنونی ما درحالت غیرازقبل قراردارد. انگیزه ها وتمایلات طوریست که دیگرنمی خواهند محیط طبعی واجتماعی به صورت قدرت باشند که تبعیت وهماهنگ شدن باآن اجباری باشد ، بلکه باکاربرد نیروی تمیزدهنده ای عقل که یکی ازالطاف های خداوند است بایست بران مسلط شد . ساختارهای اجتماعی قابل تغیراند ودرشالوده سازی این گران سنگ ها باید نقش فرهنگ پالایش شده را کلیدی کرد . کنش ها ی افراد درتعاملات اجتماعی درحال تغیراست ودرآستانه ای قرارداردکه فکرمی شود به صوب حساب شده ای درحرکت است .

اینها همه دربازکردن فازی جدید ی اجتماعی وفرهنگی درجامعه کمک می کنند که درابتدایی ترین شکلش درجغرافیایی اجتماعی کنونی دیده می شود . چشم اندازهای جدید درقبال فرهنگ ، سنت (فرهنگ مرسوم شده یا همان عرف ) وتشکیلات اجتماعی دیده می شود . پرسشهای بسیاربنیادین اذهان نیروی پویای جامعه را مملوساخته است ونسبت به هرپدیده ای وهم چنان نسبت به فرهنگ جامعه حساس بوده است . برخورد های عقلانی دربرابرتمامی بافت های اجتماعی وفرهنگی وجود دارد . تقابل اندیشه ها کماکان درحال شکل گرفتن است . صحبت هرجوانی که باب معارف دیده ویا مسافرت های خارجی کرده اند درمحورچگونگی گریزازحالت بسته می چرخد . نوعی ازرسیدن به ترقی وتکامل اجتماعی وسیاسی درکله ای هریک راه، گشایی میشود وبا اندیشه اش درطرح راهکارنوین تلاش می کنند . لذاست که باتفکرات جدید درتعا ملات اجتماعی وسیاسی درصحنه حاضرمی شوند وفضایی درحال ترسیم است که گفتمان رادربدنه ای جامعه می توان خواهیم دید .

معارف پروری ومکتب دوستی که درواقع ستیزبا کهنه پرستی است درمیان مردان وزنان با یک امید دیده می شود . دختران به تعدادی قابل ملاحظه شامل مکتب ودانشگاه های کشوراست که اینهم سنگ رد است درسینه ای تحجرزمان . روی صحنه آمدن وروزمره شدن مفاهم که دربطنش پیامی راانتقال میدهد هم نشانه ای بیرون شدن ازاستایی دیرینه ای جامعه است. پیدایش این مفاهم درمحافل علمی وتبدیل شدن آن به یک ضرورت علمی وفرهنگی درجامعه گویا یی این نکته است که روحیه جمعی به نحوی امکان پذیرش اینها را پیدا نموده است . به عبارت دیگرما قابلیت بررسی وحل چنین مفاهم را درمیان ارزش های فرهنگی خویش پیدانموده ایم . مفاهم چون حقوق بشر، حقوق زن ، حق شهروندی ، جامعه مدنی ، دموکراسی ، انتخابات ، شایسته سالاری و... درحالت فعلی کشوربسیارمطرح است که نظربه تئوریهای جامعه شناسی ازتغیری دربافت وساخت اجتماعی فرهنگی خبرمیدهد .

تحلیل امروزه ازجامعه افغانستان نشان میدهد که دونمونه بافت اجتماعی درحال شکل گیری می باشد : نمونه ای قبیله ای ( یک انسان سنتی ازدیدگاه انسان شناختی ، اگرچه اودرمعرض تفسیرهای گوناگون است ) براساس باورهای دسته های جداگانه که توسط نسب نامه هرمی شکل به خود بسته ، نشان داده می شود ؛ ونمونه پویا وفعال که هویت قومی ، پیراستگی ووابستگی (دراین الگویکسان و) بدین معنی است که انسان باید برحسب زمینه اجتماعی که ازژرفای اهمیت سیاسی متاثیرشده ، ادراک درست داشته باشد ، مدل اولی به قبیله ای ازمردم افغانستان مربوط می شود که تحت نام پشتون ها ، درشرق وجنوب افغانستان اسکان دارند . نمونه دومی به گروه های تعلق می گیرد که درشمال وغرب افغانستان زندگی می کنند ( روآ، 1382: 14) .

درعموم ما با نوعی ازتغیرروبریم که درجامعه رخ بازنموده است ، اما این انگیزش تا چه حد گسترده است سوال بیجا نخواهد بود ؟ بنابراین ما گفته می توانیم که مادرحالت ثبات قبلی نیستیم ؛ بل درموقعیت غیرازانچه بودیم قرارداریم ، اما اینکه دایره ای ایجاد این تحول صد درصد افراد جامعه رادربردارد ماهم شک داریم ؛ لذاست که می گویم جامعه ما درحال شدن است ودرمسیرتغیروتحول قراردارد .

" مهدی شیرزاد "

شماره تماس : 0798482312

 

 

پی نوشت ها :

  1. روشه ، گی ، تغیرات اجتماعی . مترجم منصوروثوقی ، تهران : نشرنی ، 1368 .
  2. روآ ، اولیویه ، افغانستان ازجهاد تا جنگ های داخلی . مترجم علی عالم کرمانی ، انتشارات وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی ، تهران : 1382 .
  3. سروی ، غلام رضا ، خواجه ، گذرجامعه سنتی . انتشارات قلم ، تهران : 1381 .
  4. فرهنگ ، میرمحمد صدیق ، افغانستان درپنج قرن اخیر. انتشارات عرفان ، 1374 .
  5. غبار، میرغلام محمد ، افغانستان درمسیرتاریخ . کابل : انتشارات میوند ، 1383 .

 

 

 

انتخابات وچالیش های ان

انتخابات درنظام های دموکراتیک یکی از اساسی ترین موضوع است که بایست روی ان بسیار توجه شود . دراکثر از کشورهای که این نظام رایج سیاسی دارد انتخابات لزوماْ دایر می گردد برای اینکه بتوانند مهره های اصلی قدرت را ازطریق گزینش مستقیم مردم به قدرت برسانند.