عاشورا باور، فلسفه و مکتب است؛ نه سنت و عنعنة اجتماعی

عاشورا باور، فلسفه و مکتب است؛ نه سنت و عنعنة اجتماعی

حسین از من است و من از حسین، این قول معروف و مشهور پیامبر اسلام است. تحلیل این جملة کوتاه خیلی پویا و ارزنده است. یکی از معانی و برداشت که از این جملة پیامبر می شود این است که امام حسین، عمل و رفتار هایش ادامة فعالیت های پیامبر است. کار امام حسین دقیقا ادامة همان عمل است که آغاز گرش پیامبر اسلام بود. کنش و جبهه گیری امام حسین در برابر طاغوت زمان و فریاد اصلاح دولت و امت اسلامی تداوم راهیست که از حضرت محمد (ص) شروع شده بود. با اندک تفاوت که در زمان پیامبر ظاهر و باطین مخالفان اسلام هویدا بود و سمبول غیر اسلامی خویش را آشکارا داشتند. اما در وقت امام حسین کار مشکل تر بود، زیرا امام حسین با جبهة در گیر نبود که چهرة غیر دینی داشته باشند، بل از درون دین و در لباس دیانت با تذویر راه انحراف را در پیش گرفته بودند و بر امت مسلمین ظلم، اجحاف و بی عدالتی را به حد امکان روا می داشتند. سنت های قبیله­یی و فخر فروشی های دوران جهالت، خویش خوری های عظیم و سؤ استفاده از بیت المال مسلمین به شکل گستردة در جریان بود. به شعایر دینی در انظار عموم امت احترام نمی شد. بر توده های جامعه ظلم روا می داشتند. در دوران امام حسین، طبقات و اشراف گرایی دوران جهالت و قبیله سالاری ظوابط اصلی حکومت بنام اسلامی بود. پس کار امام حسین که مسؤلیت خطیر دارد در قبال دین و امت رسول الله سخت و دشوار است.

با توجه به این نکات، قیام سرخ عاشورا نکتة عطف است در تاریخ اصلاح طلبی و آزادی خواهی بشریت. عاشورا یک واقعیت تاریخی است، واقعیت که در سال شصت و یکم هجری قمری در جغرافیای کربلا اتفاق افتاد و مسیر تاریخ عدالت محور و اصلاح گرا را تا انتهای فرایند پویای تاریخ انسانها روشن و نشانه گزاری نمود. عاشورا خط حسینی و یزیدی را برای فرداهای تاریخ بشریت و نسل های آیندة انسانها آشکار ساخت. با این حال عاشورا سزاوار است به عنوان یک واقعیت تاریخی عدالت محور و ظلم ستیز بررسی عمیق و همه جانبه شود. برای اینکار و استفاده از نسخة مداوا بخش عاشورا به خاطر درد های بنیادی جامعة ما، ضرورت است قیام امام حسین را با چند رویکرد اساسی مطالعه نمایم. رویکرد عاطفی، رویکرد تاریخی و رویکرد علمی- سیاسی و جامعه شناختی. نخست رویکرد عاطفی، تجلیل و بزرگداشت از قیام خونین عاشورا در طی چهارده قرن تا کنون نماد از رویکرد عاطفی و احساسی مسلمانان بوده است. صحبت از ظلم و تعدی های که بر امام حسین و کاروان همراهش و خانواده اش از جانب حکومت یزید و فرمانداران یزید روا داشته شد، حس انسانی هر انسان را تحت تأثیر قرار می دهد. در مضیقه قرار دادن کاروان امام حسین که در میان آن ها زنان و اطفال موجود بود، روی تاریخ پر از ظلم و ستم یونان باستان و رم باستان و دیگر جوامع را سفید نمودند. بستن آب در آن گرمی تابستان عراق از سوی عبیدالله بن زیاد و فرماندهانش ظلم و ستم است که نمونة کمتر در تاریخ انسانها مشاهده می شود. درک این ابعاد و ظلم ها عاطفة هر انسان سالم را مخدوش می کند. بنابر این نگاه عاطفی و احساسی نسبت به قضیه کربلا سبب تکرار و زنده نگهداشتن قیام عاشورا است که هر سال با تعزیه داری ها و روضه خوانی ها تجلیل می شود. این رویکرد عمق پیام و فلسفة عاشورا را نمی تواند تبلور دهد. اما کاریست شایسته و درست، در صورت که از بعضی انحرافات و خرافات پالایش و جلوگیری شود.

رویکرد تاریخی، چون حادثة کربلا در سال شصت و یک هجری قمری یک واقعیت عینی و تاریخی است نه افسانه و اسطوره، پس ضرورت مبرم است که در این عرصه به صورت علمی و تحقیقی در قالب علم تاریخ تلاش صورت گیرد. مطالعة دقیق تاریخی و همه جانبه از قیام عاشورا با پیش زمینه های تاریخی و پیام های آن زمینة استفاده درست از نسخة عاشورا را برای جامعة امروز اسلامی مهیا می سازد. درک و فهم دقیق از واقعیت های اساسی پیرامون قیام سرخ امام حسین با شعار و پرچم نصب کردن های زیاد هرگز ممکن نیست. اگر بخواهیم امام حسین و اندیشه و هدف امام حسین که امروز دیگر جهانی شده است به دنیا و آیندة تاریخ درست معرفی نمایم ناچاریم توجه اساسی به مطالعة تاریخی این قضیه بکنیم. پالایش بعضی اتهامات و سؤالات در قبال قیام امام حسین و ترویج اندیشة آن منجی امت، نیازمند مطالعات دقیق و گسترده است. اغراق های بی بنیاد و بزرگنمایی های مظلومیت امام حسین و یارانش، قهرمان سازی های رستم گونه از شخصیت های اصلاح طلب و آزادی خواه چون امام حسین و اصحابش نه تنها پایه و سند نداشته، بل سؤ نظر ها را بیشتر می سازند.

رویکرد علمی- سیاسی و جامعه شناختی، این نوع نگاه به قیام عاشورا در کنار دو رویکرد دیگر معرف اساسی قیام عاشورا خواهد بود. به کمک معرفت تاریخی دقیق از این حادثة خونین و تغییر آور، می توانیم نگاه رژف علمی- سیاسی و جامعه شناختی به قضیه کربلا داشته باشیم تا بتوانیم درس و دوای درد امروز جامعة خود را از عاشورا برگیریم. تحلیل در کنار تجلیل شایستة عاشورا است. بررسی علمی از قیام امام حسین در ابعاد مختلف سیاسی، دینی، جامعه شناسی و فرهنگی، جامعة ما را در ظلم زدایی و توجه به تامین عدالت کمک اساسی خواهد نمود. درک فضای سیاسی که امام حسین در آن زندگی می کرد و چی نکته های بود که امام را مجبور به مهاجرت به سوی مکه نمود؟ شاخص های سیاسی و جامعه شناختی حکومت یزید چی بود که امام حسین بیعت نکرد؟ در حکومت یزید جایگاه امت در کجا بود؟ امت اسلامی یا همان توده های مردمی چی نقش را در دستگاه حاکمیت یزید داشتند؟ دین که پیامبر آن را بنیاد نهاده بود آیا چهل و نه سال پس از مرگ بنیانگزارش در دوران یزید به همان پاکی اش در عرصه های سیاست، اجتماع و فرهنگ جاری و رایج بود؟ آیا امر به معروف و نهی از منکر در صحنة های خصوصی و عمومی دولت و امت از طرف امیر مسلمانان به شکل که پیامبر آورده بود صورت می گرفت؟ صدها سؤال در این رابطه پیرامون قیام عاشورا و زمان که امام حسین در آن زندگی می کرد وجود دارد. این طرح مسأله و تحلیل علمی آن، سزاورا عاشورا است. دقیقاً همین نکته ها است و عصیان امام حسین در برابر همین کجی های دینی و سیاسی است که در طول چهارده قرن عاشورا را به الگو و اسوة انقلاب اصلاح گرا و عدالت محور تبدیل نموده است. فریاد امام حسین در ظهر عاشورا از جغرافیای کربلا بر بلندای تاریخ بشریت است، وقتی که صدا می زند "کیست که مرا یاری نماید" امام می داند دیگر کسی نیست در کنارش در آن لحظه ایستاد شود. اما این فریاد ضمانت کنندة ادامة تاریخ عدالت محور انسان ها است. امام به فردای تاریخ فریاد می کشد، می گوید عدالت و انسانیت را دریابید تا انسان مدارانه زندگی داشته باشید. ندای دیگر را امام حسین فریاد می زند این است که  "اگر دین ندارید آزاده باشید". اینها جنبه های تحلیلی قیام عاشورا است که عاشورا را به باور، فلسفه و مکتب تبدیل نموده است. لذا اشتباه نشود عاشورا عنعنة رایج سنتی نیست. عاشورا برای ما و برای فردای تاریخ بشریت فارغ از دیوار های مذهب و دین پیام انسانی و عادلانه دارد.

نبود همبستگی و وفاق سیاسی در کشور

نبود همبستگی و وفاق سیاسی در کشور

جوامع پس از بحران و یا در حال گذار، شکست و ریخت های اساسی را تجربه می کنند. گاهی این کاستی ها خیلی عمیق و در ذات خود بحران ساز هستند؛ اما می شود با نیروی قوی و ارادة ملی گرا، ترقی محور و به دور از تعصب های تنگ قبیلوی به تمامی این معضلات اجتماعی و سیاسی فایق آمد. یکی از متغییر های بنیادین در روابط اجتماعی و سیاسی برای بیرون رفت از بحران های این چنینی آگاهی عامة مردم است. آگاهی و معرفت عمومی از سرنوشت مشترک در جغرافیای مشترک و در حوزه فرهنگی مشترک زمینه را برای نزدیک شدن، زیر چتر بنام ملت فراهم می کند. هرگاه موضوع آگاهی از منافع علیا و عمومی در سطح جامعه ریشه بگستراند خوشبختی سیاسی آن جامعه در حال تحقق است. تجربة تاریخی در خیلی از جوامع نشان می دهد کار روی این مساله زمان­بر است؛ اما نتیجه ژرف و اساسی در قبال دارد. با توجه به این مقدمه به عنوان یک اصل تاریخی، جامعه کنونی افغانستان در حالت مشابه قرار گرفته است. سپری کردن بحران های زیاد، تجربه های تلخ و شرین نظام ها و سازمان های سیاسی مختلف، شکاف های اجتماعی و ساختار های رنگارنگ مدیریتی و همچنان بد بینی های ناشی از عدم آگاهی و عدم پذیرش همدیگر و... تجربه های هستند که این مردم تا به حال دیده اند. در شروع قرن بیست و یکم میلادی فصل جدید از زندگی اجتماعی و سیاسی افغانستان رقم می خورد. این فصل مملو است از تغییرات و دگرگونی های بنیادین و ساختاری. خیلی از این دگرگونی ها و جا به جایی ها نزد عدة نامیمون محسوب می شود؛ اما برعکس نزد خیلی از مردمان این سرزمین به عنوان ارزش های والای انسانی و فرصت های عالی برای بهبود زندگی انسان ها در کشور مورد احترام و اکرام خاص هستند. اینها که اکثریت قابل ملاحظه اند و به این دستآورد ها به عنوان مولفه های که مردمان ما را به زندگی انسانی و تحمل همدیگر در یک وفاق ملی جمع می کنند، می نگرند.

فرصت بدست آمده در آغاز این قرن برای جامعة افغانستان چانسی است کم نظیر در تاریخ این ملک. اما این هم بدین معنا نیست که ما مشکلات خود را یک روزه بتوانیم حل کنیم و در یک فضای همبستگی ملی سخن بگویم؛ زیرا افغانستان جامعة پس از بحران است و مشکلات خود را داشته و دارد. کاستی های خیلی زیاد و حتی بحران آفرین که امروز نظام سیاسی ما را در چنگ دارد ناشی از همین نکته است. نگرش های متفاوت و متضاد نسبت به آینده کشور، ساختار نظام و حتی مردم، و چگونگی بهره برداری از امکانات و فرصت های ملی سبب شده است جامعة نوپای کشور پس از بحران ما را، دوباره به بنبست های بزرگ رو به رو سازد. پروسة دولت ملت با تأسف در این جامعه هنوز شکل نگرفته است. در نبود همین پروسة ملی است که فرق های نظام مند و سازمان یافته در سطح کشور و مردم دیده می شود. برای تحقق پروسة دولت- ملت، فرصت زمانی زیاد و کار فرهنگی و جدی ضرورت است. با سیاست های روز مرگی و چال های مبتنی بر حذف و تفرق نه تنها بر این امر مهم نمی رسیم بلکه از آن فاصله پیدا می کنیم. بدبختانه امروز در کشور کنش ها و نگرش های این چنینی حاکم است. وفاق و همبستگی ملی پیرامون منافع کلی مردم معنی پیدا می کند. وقتی صحبت از منافع ملی در سطح کشور است، بایست این مساله برای همه افراد جامعه که تذکره افغانستان را دارد عینی و ملموس باشد. همبستگی موضوع نیست که در قالب زور،  زر و یا تذویر فراهم شود، بلکه با آگاهی تام و تمام و برخورداری از کلیه امکانات و امتیازات ملی، تحقق این مسالة مهم امکان پذیر است. اشتباه نشود هیچ گاهی وفاق ملی چی در عرصة سیاست و چی در عرصه های دیگر به معنای تفاهم و کنار آمدن سازمان های سیاسی و یا احزاب های مختلف سیاسی در یک جامعه نیست. هرگونه ائتلاف های سیاسی را نمی توانیم مصداق همبستگی و وفاق ملی- سیاسی نام بگذاریم. زیرا در مفهوم وفاق ملی در هر زمینة که باشد باید تمامی افراد و مردمان کشور خود شان را بتوانند پیدا کنند. وفاق ملی و تفاهم ملی در بعد سیاسی و دیگر ابعادش، به هیچوجه به مسالة وحدت و ائتلاف سیاسی، آنهم برای رسیدن به قدرت یکی نیست. گرچه ما در افغانستان کنونی دولت بنام وحدت ملی داریم که متشکل از دو جناح اکثریت است؛ این یک ائتلاف سیاسی است برای کسب و اشتراک در قدرت، نه وفاق ملی- سیاسی. امروزه کشور ما از نبود چنین مهم به سختی آسیب می بیند و قربانی این امر، مردم و بخصوص توده های مردمی هستند. چند گانگی های سیاسی و کنش ها مبتنی بر ترس از همدیگر نیز ناشی از همین خلاء است که کشور با آن به صورت جدی رو به روست. عدة که در دامن قدرت چسپیده اند هراس از آگاهی عامه دارند، هراس از آدرس های گوناگون دارند، ترس از آینده سیاست و قدرت در کشور دارند. اینها همه در نبود فضای همبستگی و وفاق ملی بوجود می آید. اینان با همین برداشت شان از آینده، سیاست های روز مرگی را در پیش می گیرند. بیشتر بدنبال حفظ اقتدار اند و حتی اگر به قیمت نفاق و شکاف های کلان در سطح کشور هم باشد از اقتدار شان دست بردار نیستند. نبود همین امر سبب می شود عدة خواب های توسعه قلمرو کشور را تا سواحل ببینند و حاضر اند برای ابراز چنین رویا های اسکندرانی غیر واقع بینانة شان، همواره دشمن برای ملت بخرند. در سیاست های داخلی نیز خودی و بیگانه های مطرح است که زمینه را برا ایجاد شکاف ها در جامعه بیشتر می سازد. سیاست مافیایی می شود، تیمی و غیر تیمی بودن موضوع اصلی برای سیاست مداران ما شده است. ملاک و معیار های جذب به ادارات دولتی ارتباط با سیاسیون و یا یکی از شرکایی دولت است. سرمایه ملی به چیز های گفته می شود که نفعش برای عدة برسد؛ نه آن چیزیکه برای همه مردم نفع داشته باشد. فرصت ها و امکانات نه براساس منافع همه بلکه بر اساس خواست آدم های خاص تعریف شده و تطبیق می گردد. در جنگ با تروریستان و مخالفان مسلح دولت و دشمنان مردم افغانستان وفاق سیاسی وجود ندارد. سلیقه های آدم های خاص دستور می دهند نیروهای امنیتی چی بکنند و چی نکنند. کسانی صادقانه پیدا می شوند تا لانه های دشمنان مردم و ملت افغانستان را از بین ببرند، اما با عناوین مختلف فعالیت های چینین اشخاص را سد می کنند. نیروهای مسلح و مدافع کشور را در سردرگمی های فراوان قرار دادن و در حالت دفاعی نگهداشتن در برابر دشمنان مردم، همه بیانگر این است که در ساختار نظام سیاسی کشور، وفاق و همبستگی سیاسی وجود ندارد. همین نکته است که امروز مردم به دولت بی باور شده اند و امید چندان به کارآیی این دولت ندارند. لذا زنگ خطر است برای مدیران سطح بالای نظام که در صورت ادامة چنین وضع شکاف ها بیشتر شده و فرصت طلبان که خود شان نیز بگروند سیاه دارند بیشتر از این، ماهی مقصود می گیرند.