بانگ انزجار ملت بر کنگره ارگ و سپیدار

بانگ انزجار ملت بر کنگره ارگ و سپیدار

فساد اقتصادی و سیاسی زمانی پیچیده خواهد شد که به صورت سازمان یافته و متصل به نهاد های حکومت شکل بگیرد. متأسفانه امروز شاهد شکل گیری فساد در ابعاد مختلف با محوریت حکومت در افغانستان هستیم که این مسئله از مرحلة پیچیدگی گذار نموده و به یک بحران در سراسر کشور تبدیل شده است.

انتخابات سال 2014  که ریکورد طولانی ترین انتخابات جهان را از نظر زمانی و میزان بلند تنیش  شکست، امروز ثمره اش پایه گذاری نظام دوقلوی است که به اساس توافق نامه سیاسی و پا درمیانی جانکری شکل گرفت. نزدیک به دو سال است که همین نظام توافقی به ریش قانون اساسی میخندد و روی تن لگدمال شده دموکراسی و عدالت اجتماعی، سفرة تقسیم قدرت و برآوردن منافع و تمایلات شخصی و گروهی پهن کرده اند و از بیت ملت، شرکت سهامی ساخته و از آن بهره کشی تیمی میکنند. متفکران ارگ وخوشتیپ های سپیدار از حاکمیت و تعامل سیاسی سخن میرانند، درحالیکه هر روز در گوشه و کنار کشور نیروهای امنیتی بصورت سازمان یافته محاصره میشوند و برای دریافت تدارکات و نیروی پشتبانی روزها و یا حتی هفته ها انتظار میکشند. گویا اراضی تحت حاکمیت این نظام خالی از وجود امواج رادیویی هستند و یا ارگ و سپیدار فاقد گرینده اند، که حتی صدای فریاد فرزندان وطن که در سنگر دفاع خوابیده اند بعد از روز ها یا حتی هفته ها شنیده نمیشوند، تا اینکه برای دفاع از کشور جان میدهند و بعد از آن کمسیون همیشگی حکومت بجای قوای پشتبانی قوای حقیقت یابی را تشکیل می کند، که هیچ وقت به حقیقت نرسیدند، اعزام میکند. حقیقت یابی که طی چهارده سال برای ملت افغانستان تبدیل به نخود سیاه شده و هیچ کمسیونی به آن دست نیافته اند. کدام حقیقت و کدام کمسیون؟ تا حالا کدام قضیه از طرف این کمسیون ها بررسی شده و نتیجه اش منجر به افشا خیانت کاران گردیده است؟ آیا ملت صرف پیام های تسلیتی را باید از جانب دولت و حاکمان بلند پایه این ملک داشته باشند یا رسیدگی به جنایات که اتفاق افتاده اند؟ در افغانستان این یک سنت سیاسی شده است که  بعد از انجام عمل تروریستی که صدها آدم را به خاک و خون کشیده اند، از جانب دولت به شدت تقبیح شده و با اتحاف دعا برای نابودی دشمنان صلح و ثبات افغانستان و تقدیم بسته های بزرگی تأسف، تسلیت و صبر جمیل خدمت مردم، هم کمسیون، و هم تمام جنایات به ورطه فراموشی سپرده میشوند.

تروریستهای منطقة در استراتیژیک ترین نقاط کشور با مخریب ترین امکانات انتقال و جا به جا میشوند و هر رزو از مردم قربانی میگیرد، گروگانگیری و کشتار مردم بی دفاع به یک امر عادی تبدیل شده و هرروز دامنة تروریزم و افراطیت گسترده میشود. در سایه نظام فاسد و ناکارآمد موجود شبکه های تروریستی آزادنه اعلام موجودیت میکنند، اوضاع امنیتی روز به روز شکننده تر میشود، سقوط واحد های اداری یکی پس از دیگر، رکود اقتصادی، بیکاری، فقر، فرارمغزها و وجود ده ها موارد نابسامان دیگر در هرگوشه و کنار افغانستان بیداد میکنند. این اوضاع آشفته و فضای مسموم سیاسی و عدم امنیت در سایة این نظام دو سره و حضور قوتهای بین المللی چه چیزی را در ذهن مردم تبیین میکند؟ آیا آنچه که مردم در سال 2014 با حضور شان به پای صندوق های رای اصل دموکراسی و تقویت نظام مردم سالار را به نمایش گذاشتند این حاکمیت بود؟ آیا مردم برای چنین حکومت فاسد انگشتان شان را از دست دادند تا چنین بر محرومیت ها و قربانی های شان چشم پوشی نموده و بر سینه ی این ملت خسته تاخت و تاز کنند؟ آنچه مشاهده میشود این نابسامانی ها ریشه در دو عامل اساسی دارد.

یک: سیاست گذاری های امپریالیستی انگلس و آمریکا. دوم: قوت گیری و گسترش روز افزون این سیاست گذاری توسط حلقه عُمال ارگ که تبدیل به قوه ای اجرائیه ای این سیاست شده است. عامل اول ریشه طولانی دارد و میتوانید در تحولات تقابل بلوک شرق و غرب، موضع گیری و عملکرد شان در آسیای میانه با محوریت افغانستان، و همچنان حمایت از پاکستان و شبکه های تروریستی پس از فروپاشی کمونیزم مطالعه کنید. تمرکز این نوشته روی عامل دوم است که بیشتر نقش کتلیست را در تطبیق این سیاستها و نابسامانی های افغانستان بازی میکند. جامعه افغانستان با موجودیت گروه های مختلف نژادی ضرورت به سیاست تکثرگرایی بمعنی پذیرش گوناگونی عقاید و علایق در ابعاد مختلف دارد که این کثرت گرایی سیاسی یکی از مهمترین مشخصه های نظام مردم سالار است. و حاصلش همزیستی مسالمت آمیز می باشد. اما آنچه که از عملکرد ارگ و سپیدار مشاهده میشود بیشتر استحکام پایه های نظام طبقاتی بوده تا زمینه سازی پلورالیسم سیاسی. چیزیکه حکومت وحدت ملی زیر شعار و دوکتورین دموکراسی برای جامعه افغانستان عرضه می کند پارتیکلولاریسم و اقتدار گرایی است، که البته سنگ بنای آن در دوران حاکمیت کرزی گذاشته شده بود و حکومت وحدت ملی کمال ثمرش را به نمایش گذاشته است. امروز اکثریت مطلق ملت در آتش خود کامگی های اقلیتی میسوزند که برای تحقق اهداف شخصی و حلقه ای خاص شان، تأمین منافع پاکستان و تطبیق سیاست های امپریالیستی شعله ورساخته و تمام ملت را به گروگان گرفته است. هیچ ملیت و قومی در افغانستان نیست که از این اوضاع آشفته متأثر نگردیده و قربانی نشده باشد. وقتی مردم در برابر چنین خود کامگی ها، لجام گسختگی ها و حق کشی ها با مدنی ترین حرکت اعتراض میکنند و صدای عدالت و انسانیت را فریاد میزنند با بمب، خمپاره و انتحار جواب میگیرند. آیا این همان حقوقی ملت است که در قانون اساسی حکومت را به تأمین امنیت مردم مکلف نموده است؟ حریم هوایی کشور عملا در اختیارهلیکوپر تجسوسی استخبارات پاکستان قرار میگیرد، مقام های بلند ولسی جرگه به صراحت بیان میکند که وقتی تروریستان گرفتار میشوند از مراجع معتبر مکرراً تماس گرفته میشود که آزادش کنید. این و ده ها موارد دیگر همه دلایل بر تقابل ارگ وسپیدار در برابر ملت و منافع ملی افغانستان است. ولی در مورد شهروندان این کشور که هر روز طعمه فعالیت های تروریستی میشود کوچکترین اقدامی صورت نمی گیرد. یک مسئله در حلقه ی این نظام ناکارآمد به یک عرف تبدیل شده که تا وقتی در تقسیم منافع و اشباع خواست های شان باهم توافق دارند هیچ خبری از ملت و حقوق شهروندان نیست اما زمانیکه موازنه ی این تمایلات متزلزل میگردد حقوق مردم مطرح میشود و از آن به عنوان یک سکوی خیز بسوی خواستهای شخصی و تیمی شان استفاده میکنند. اوضاع کنونی امروز در افغانستان مستلزم شکل گیری اراده ای ملی است. تا توده مردم برای بهبود حال یگدیگراحساس مسئولیت نکنند عدالت اجتماعی تحقق نمی یابد. هدف عدالت اجتماعی همیشه تساوی ریاضی یا تصاحب چند کرسی نیست مهم این است که بین سود و زیان، تکالف و حقوق شهروندان تناسب و اعتدال رعایت شود. عدالت اجتماعی زمانی برقرا میشود که هر کس به کاری دست زند که شایستگی و استعداد آنرا دارد. وقتی خود کامگی و سؤ انگیزه در یک نظام بصورت قانون درآمد، باید فاتحه چنین نظام ها را خواند. در این شرایط چطور صدای عدالت خواهی نسلی شنیده شود که صفحة سر نوشت شان در انتظار درج حقوق انسانی شان است که به یک آرمان تبدیل شده. توهش و بیداد گری برایش حد و مرزی قومی، سمتی ویا حوزه وی تعین نمیکند بلکه سرنوشت یک نسل از کشور را بدون در نظرداشت تبار و تعلقاتش تحت تأثر قرار داده و یک آیندة تاریک را برای شان ترسیم میکند. نسل جوان کشور باید با درک ستم طبقاتی از فضای مسموم سیاسی امروز، خارج از دایره ی تباری و قومی متحدانه یک جنبش روشن نگری را شکل دهند تا واکنشی باشد در برابر شیوه ی تفکر و عملکرد ناسالم نظام خودکامه. چون جامعه مدرن از دل نهضت روشن نگری بوجود می آید.

 

ترانسپورتشن شهری و نمایشنامه مضحکِ هر صبح و شام در پٌل سوخته

ترانسپورتشن شهری و نمایشنامه مضحکِ هر صبح و شام در پٌل سوخته

کابل شهریست شلوغ و مملو از آدم، آدم های که از گوشه و کنار افغانستان به این شهر میایند. عدة به خاطر زندگی این شهر را مأمن خود قرار داده اند. عدة هم هستند که در این شهر لقمة نان را جستجو می کنند، کسانی هستند که از مجبوریت های مختلف این شهر را انتخاب نموده اند تا کاری بکنند و زندگی بخور و نمیر روز مره را بگذرانند. شاید شهر ها و مناطق دیگر افغانستان به اندازة کابل فرصت کاری کمتر را داشته باشند. یا شاید نا امنی های مناطق مختلف موجب گردیده است تا کابل بیشتر شاهد این همه آدم باشد. گرچه جغرافیای کابل تحمل این اذدهام را دارد، اما شش ملیون انسان امکانات می خواهند و مدیریت کار دارند تا نظام مند زندگی نمایند. تأمین امکانات و مدیریت کار طبیعت نیست که ما از کوهای آسمایی، شیردروازه و کوهای اطراف این شهرِ پر سر و صدا انتظار داشته باشیم. طبیعت صبور و سخی کابل خیلی از نعمت هایش را مجانی و بدور از منت برای این آدم ها قرار داده است. زمین، آب شیرین و آب و هوای ملایم عمده ترین تهفه های هستند که این طبیعت زیبا به ساکنانش تقدیم نموده است. اما گلایة ما انسان های مقیم کابل این است که چرا این طبیعت برای ما نظم و انضباط را نیز بوجود نیاورده است. واقعاً عجب ستبر روی داریم ما انسانها و عجیب انتظار مضحکی!؟  علاوه از شلوغی، کابل چهرة دیگری نیز دارد، این بزرگ شهریست مملو از کثافات و زباله های متعفن، خیابان های این شهرِ بزرگ و شلوغ، گندیده است از جنگلی های چندین ساله. کابل تنها بزرگ شهریست که تشناب های فراوان و سرویس های بهداشتی کنار خیابانی و عمومی در سطح شهر دارد. این سرویس های بهداشتی بدون هزینه خوشبختانه در تمام مناطق این شهر بزرگ به رخ مردمان ساکن این شهر باز است. کابل شاخصة دیگری نیز دارد که شاید هیچ یکی از پایتخت های کشور های جهان این امتیاز ندارند. آن این است که ترانسپورتشن عمومی شهری کاسترها و تونیس های هستند که هم مردمان این شهر را خریده اند و هم سرک و خیابان های این شهر را. این سرویس های عمومی که دیکتاتور های بلامنازعة سرک ها و چهار راهی ها هستند آنچه که دلخواهی شان باشند همان را تطبیق می کنند. ولله! راستش را اگر بخواهید اگر من خودم هم صاحب یکی از این سرویس های حمل و نقل عمومی در شهر کابل باشم، همین کار را می کنم. زیرا قانونی وجود ندارد یا کسی نیست که اگر قانون باشد آنرا تطبیق نماید. همه می کنند چرا ما نکنیم؛ این روحیه نهادینه شدة است در میان مردمان این شهر.

از بزرگان شنیده بودم برای ایجاد نظم در یک خانه سرپرست ضرورت است که در نقش یک مدیر بتوانند تأمین کنندة نظم باشد. بنابراین شهر بزرگی به اندازة کابل شاروال، ترافیک و دیگر اداره های مربوط را نیاز دارد تا تأمین کنندة نظم عمومی در سطح شهر باشند. اما نقش همین اداره های نامبرده در تسهیل امکانات در شهر کابل چیست؟ نمایش نامة خنده دار و درد آور که هر صبح در پل سوختة کابل جریان دارد نشان واضیح از بیکارگی این اداره هاست. هزاران هزار نفر هر صبح در پل سوخته و در مسیر شهر و مناطق چون کارته سه و کارته چهار شاهد این مشکلات هستند. در اول صبح به خاطر کثرت مسافرین سرویس های عمومی که به سمت مناطق نامبرده در حرکت اند هیچ کدام شان تا انتهای مسیر یعنی سینما پامیر نمی روند. اکثریت قاطع این سرویس ها انتهای مسیر شان را ایستگاه لیسه حبیبیه اعلان می کنند. مسافرین که می خواهند به شهر بروند و اکثراً کارگرانِ هستند که در مناطق مختلف شهر به صورت روز مزدی کار می کنند و درآمد بی نهایت کم دارند، یا مأمورین دولتی هستند که باید به اداره های شان برسند، با این معضل رو به رویند. خیلی کمی از کاستر ها هستند که مسافرین را تا سینما پامیر انتقال دهند. مشکل دیگریکه تمام روز این مردم با آن مواجه اند این است که ایستگاه های مشخص و نشانی شده از طرف ریاست ترافیک، ادارات ذربط و شاروالی کابل برای این سرویس ها با تفکیک نوعیت وسیله در سرک ها و چهار راهی ها وجود ندارد. همه تلاش می کنند درست سر چهار راهی ها و دقیق سر کوچه ها بدون در نظر داشت رعایت قوانین و مقررات ترافیکی ایستاد کنند و مسافرین را بدزدند. کاستر های که اکنون حکم ترانسپورتشن عمومی شهری را دارند از ایستگاه های مبدأ تا آخرین توان که همواره با جنگ های لفظی و گاهاً فزیکی همراه هستند مسافرین را خشت مانند بار می زنند که دیگر در ایستگاهای مسیر راه جای برای سوار نمودن هیچ  مسافری را ندارند. این مساله دو مشکل اساسی را بار می آورند. اول اینکه ایستاد شدن بیش از اندازه و بند انداختن سرک و ضایع نمودن وقت مسافرین در ایستگاهای مبدأ مانند پل سوخته و جاهای دیگر. دوم سوار نکردن مسافرین به علت نداشتن جای که در ایستگاهای مسیر راه منتظر موتر اند سبب می گردد تا تمامی این مسافرین با مشکلات نبود سرویس رو به رو شوند و هم در بخشی دیگر این شهر و ایستگاه های شلوغ مانند پل سوخته، ترافیک شدید بوجود آید و باعث قفل شدن سرک ها گردد. در میان این مسافران که می خواهند از یک قسمت شهر به منطقة دیگری از شهر مسافرت نمایند طبعاً آدم های مخلتف دیده می شوند. پیران و سالخورده های هستند که از شدت شلوغی نمی توانند سوار موتر های با کرایه ارزانتر شوند. زنان که طفل خورد سال در آغوش دارند نیز مجبور اند از خیر سرویس های عمومی بگذرند و با تحمل پرداخت کرایه نسبتاً بیشتر، به سراغ موتر های خٌرد بروند. این ها بخشی از مشکلات نفس گیر این شهر بزرگ هستند که در قسمت ترانسپورتشن عمومی و شهری، هر روز شهروندان این شهر با آن مواجه اند. تشدید این مشکلات و بی نظمی ها در سطح شهر گواه اساسی بر عدم کارآیی ارگان های هستند که در زمینه وظیفه دارند، تا نظم و مدیریت شهر را تأمین نمایند. نقش شاروالی و دیگر ادارات که بایست در تنظیم همه جانبه شهر کار و تلاش نمایند تنها در جمع کردن انواع از پول های هستند که از دکانداران و کسبه کاران در بازار می گیرند. اگر کدام نظر خواهی را از مردم راجع به کارکرد این ادارات در سطح شهر داشته باشید، آشکار می شود که جز اخاذی با عناوین مختلف دیگر کدام کاری و ارایه خدمت از این ادارات را کسی شاهد نبوده اند. بناً شهر با نفوس شش ملیون نفری در حالت رقت بار بی نظمی و بی توجهی از جانب دولت و ادارات مربوطه موجب شده است پایتختی با شاخص های که در ابتدأ اشاره شد داشته باشیم.   

خشم طبیعت به بهانه زمستان در هزاره جات

خشم طبیعت به بهانه زمستان در هزاره جات

افغانستان از لحاظ اقلیمی به چند حوزه مختلف قابل تقسیم بندی است. مناطق هستند که زمستان نرم و نسبتاً ملایم را دارا می باشد. قسمت از مناطق افغانستان زمستان نه چندان سرد اما گاهاً برف گیر اند مانند کابل و بعضی مناطق شبیه آن. اما حوزه های هستند که زمستان خیلی سرد و پر برف را تجربه می کنند مانند مناطق کوهستانی رشته کوه هندوکش، حوزه آبگیر یعنی دو طرف سلسله کوه بلند و برف گیر بابا در مناطق مرکزی افغانستان. این مناطق که عمداتاً کوهستانی و بسیار صعب العبور اند دارای اقلیم خشین و سرد است. زمستان زود راس و طولانی را این حوزة از کشور تجربه می کنند و همواره شاهد برف باری های شدید در این کوه پایه ها بوده ایم. تابستان ها در مناطق مرکزی افغانستان کوتاه و فرصت بسیار اندک برای کشت و زراعت های سنتی است. هوای این مناطق به صورت عموم در تابستانها معتدل و در فصول دیگر از سال بهار، خزان و زمستان خیلی سرد و همراه با طوفان های شدید برف وکولاک است. بویژه زمستان مناطق هزاره جات را بدون مبالغه می توان قهر طبیعت نامید؛ زیرا کوهای سر به فلک کشیده در این قسمت از جغرافیای افغانستان بستر بسیار مناسب را برای سردی هوا و کولاک های شدید و سنگین مهیا نموده است. ارتفاع این مناطق از سطح بحر علت دیگری است که در طولانی بودن زمستان کمک شایان می نماید. موقعیت رشته کوهای این منطقه طوریست که اکثراً از شرق به غرب افتاده اند و دیوار های بی نهایت سرد را میان مناطق مسکونی بوجود آورده اند. پراکنده گی جمعیت و نفوس به علت زیاد بودن کوهای بلند و سخرة راه رسیدن و ارتباطات این مردم را با همدیگر به شدت با سختی مواجه نموده است. دره های عمیق و تنگ که سکونت گاه های مردمان هزاره جات اند هر کدام توسط گوهای مرتفع احاطه شده اند و راه های ارتباطی را بی نهایت سخت و خطرناک ساخته اند. گذرگاه های صعب العبور و بسیار مرتفع در این مناطق زیاد است که دو یا چند منطقه را با هم وصل می سازد. هزاره جات کوهای دارند که برف از زمستان گذشته تا زمستان آینده باقی می مانند. به هرحال تمامی مناطق مرکزی و هزاره جات در قلعة آهنین و خشین طبیعت محصور اند و سکوت زمستان های طولانی و سرد زندگی ساکنین این منطقه را به شدت ایستا نموده است.

در کنار اقلیم طبیعی سرد و مشکل آفرین نبود امکانات و سهولت های زندگی در این مناطق، مشکلات فراوان را به بار می آورد. نبود کلینیک های صحی و کمک های اولیه صحی در مناطق نزدیک تر و قابل دسترس هر از گاهی سبب مرگ و میر مادران، نوزادان و اطفال ساکنین این مناطق می شود. نبود دارو و داکتر و عدم راه های ارتباطی به مناطق که در آن حد اقل از امکانات صحی فراهم اند در خیلی از موارد باعث شده است که مریضان از بین رفته اند. کوتل ها و راه های خامه و صعب العبور که در سه یا چهار ماه سال به علت آمدن برف های سنگین بسته اند قسمت های زیاد این مناطق را به قلعة آهنین تبدیل می کند. محصور در پشت کوهای بلند و در دره های عمیق و به شدت سرد با امکانات فوق العاده کم زمینه بروز انواع از مرض های ساری و ناشی از سرما را بوجود می آورد که سالانه و در هر زمستان تعداد از هم وطنان ساکن در این مناطق را با مرگ رو به رو می سازند. فقر و مشکلات اقتصادی این مردم در کنار خشم طبیعت و در کنار بی توجهی دولت ها مزید بر علت شده و بستر مناسب را برای تشدید معضلات فراهم می نماید. اساسی ترین مشکل این مناطق کوهستانی نداشتن سرک های پخته و یا سرک های درجه دو با قابلیت ترافیک بالا تر است، که بتوانند حد اقل در برف های نسبتاً کمتر قابلیت پاک کاری را دشته باشند. به جز از چند منطقه بسیار انگشت شمار، دیگر تمامی مناطق هزاره جات سرک ندارند که در فصول سخت سال ظرفیت عبور و مرور را دشته باشند، یا این سرک ها بسیار خطرناک و باریک و دست ساخت اند که امکان ندارند در موجودیت برف از آن عبور نمود، یا برف به حدی زیاد است که با وسایل ساده و دست داشتة آن مردم نمی شود آن را از روی سرک پاک نمود. بنابر این زمستان قسمت های مرکزی افغانستان مرگبار ترین اقلیم است در سطح کشور.

ساکنین این مناطق که سالهاست با چنین سختی های زندگی را سر می کنند از اواسط فصل خزان آمادگی زمستان دور و دراز را دارند و تمامی داشته های شش ماه از سال که نسبتا گرم و فضای مساعد برای کار و تلاش اند در شش ماه سرد و زمستان می خورند. هیزوم هنگفت برای گرم نمودن خانه های گیلی و پخت و پز مواد غذای شان در اوایل خزان جمع می کنند. در این اواخر آنان که وسع اقتصادی دارند مقدار زیاد از دارو و دوا های را که کمی با آن ها آشنایی دارند و می دانند که برای امراض ناشی از سردی در فصل زمستان بدرد می خورند پیشاپیش خریداری نموده و در خانه های خویش نگه میدارند تا در موقع ضرورت از آن استفاده نمایند. پراکندگی مناطق و قرار گرفتن دهات ها در پشت کوهای بلند و سخت گذر سبب شده است که امکانات اندک صحی اگر در بعضی مناطق هم موجود باشد بدسترس عموم قرار نمی گیرند. در عموم این جغرافیا که در مرکز کشور قرار گرفته است و یکی از مناطق محروم می باشد فصل زمستانش موسم مرگبار است. در زمستان مشکلات عدیدة مردمان این مناطق را تهدید می نمایند که از آن جمله بندش راه های باریک و خطرناک هستند که بیشتر توسط مردم و با ابزار کلنگ و بیل ساخته شده اند. برف کوچ های تخریب کننده هر ساله قربانی های زیاد از این حوزه جغرافیای کشور می گیرند و زندگی محقرانة این مردم را در پشت سکوت های طولانی زمستان گاهاً غمبار می سازد. با تأسف در این چند سال اخیر با توجه به اینکه کمک های فروان و ملیاردی جامعه جهانی وارد این کشور گردید، اما هیچ کار در راستایی حل مشکل این مناطق کوهستانی نشد. هیچگاه این مردم فرصت این را نیافتند که از سرک های نسبتاً مناسب و یا پخته برخوردار شوند و تا حدودی از این همه مشکلات نجات پیدا نمایند. یا به عنوان انسان و شهر وندان این ملک حق داشته باشند تا از امکانات ابتدایی صحی مانند کلینک های محلی مستفید شوند. حد اقل تا هنوز کسی پیدا نشده است که این حصار آهنین و زجر دهنده طبیعت را با امکانات دولتی جلوی شدت و کشندگی شان ر ابگیرند تا کمتر مردم به مشکلات دچار شوند. دولت گذشته در چهارده سال طلایی و کمک های سیل آسایی جامعه جهانی نتوانستند قسمتی از رنج مردم را از طریق پخته نمودن راه های ارتباطی در کوه پایه های هزاره جات تقلیل دهند. متأسفانه این مناطق همچنان مصداق این شعر محلی است: "زمستان ازره قار خدایه" .

سرنوشت پناه¬جویان افغانستانی در اروپا چگونه خواهد شد؟

سرنوشت پناه­جویان افغانستانی در اروپا چگونه خواهد شد؟

اوضاع امنیتی بسیار شکننده و بحرانی افغانستان در جریان سال 2015 م زمینه ساز سیل از مهاجرت قشر جوان ما به صوب اروپا گردید. نا امیدی از ادامه کار نظام و حکومت وحدت ملی در سال گذشته روحیة تمامی مردمان این ملک را تحت تأثیر قرار داد. این معضل بزرگ ملی و سراسری ناشی از کش و قوس های بود که در جبین حکومت وحدت ملی به وضوح دیده می شد. نا امن شدن مناطق که قبلا امنیت نسبی داشتند، فضا را برای ادامة زندگی عادی، مردمان این سرزمین تنگ نمود. بی توجهی های نظام به نا امنی شاهراه ها و آب انداختن به آسیاب دشمنان این مردم از طریق بی برنامه­گی و بی نظمی های درون ساختاری و اغماض نمودن بر جنایات، راه گیری و گروگان گرفتن مردمان بی گناه و قتل و سر بریدن های آنان همه زمینه را مساعد نمود تا مردم و بویژه نیروی فعال و کارآمد این سرزمین به خاطر نجات جان شان راهی دیار فرنگ شوند. در کنار اینکه، بی کاری در طی این دوسال بنابر عوامل مختلف از جمله بی نظمی های درون دولت، زندگی را برای خیلی از جوانان در این کشور ناممکن ساخته بود. این ها تماماً عوامل است که ریشه در درون نظام و کشور دارد. بدین معنا که خود ما سبب شدیم تا طوفان از مهاجرت های اجباری را بوجود بیاوریم. پناه جویان افغانستانی که در جریان چند سال اخیر و به خصوص سال گذشته کشور را ترک نموده اند و راه اروپا را با قبول تمامی مشکلات و حتی مرگ در پیش گرفته اند مجبوران هستند که زندگی شان در این کشور به نحوی از انحا تهدید می شده است. موج اخیر پناه جویان در جریان سال پار، خودش باید به دنیا نشان داده باشد که معلول مشکلات خیلی ها عمیق و ناامید کنندة از این کشور است. شبیه چنین موج مهاجرتی چرا در سال های گذشته تجربه نشد؟ پس باید تحلیل ژرف جامعه شناسانه از اوضاع افغانستان و بحران های این کشور داشته باشیم و این نکته باید درک شود که در سال 2015م چشم انداز امنیتی، اقتصادی، کار و اشتغال و ادامة زندگی در افغانستان چرا یکباره به بنبست نزدیک می شود و مردم تمامی دار و ندار زندگی و ریسک راه قاچاق و غرق شدن در دریا را به جان می پذیرد و به خاک سبز اروپا پناه می برند؟. سبُک اندیشی و تصمیم ها و برخورد های سیاسی با این پدیده به یقین بحران کنونی کشور را به توان چند بالا خواهد برد.

توافق های نه چندان موافق با کنوانسیون های بین المللی دفاع از حقوق پناه جویان و مهاجران که در این اواخر میان افغانستان و کشور های اروپای به امضا رسیده اند بیشتر روحیه سازش های سیاسی دارد تا درک از اصالت این پدیدة ناشی از بحران. با کاهش دادن فرصت های پذیرش برای پناه جویان افغانستانی و بعد، باز گرداندن اجباری و یا توافقی میان دو دولت نه تنها ظلم و نادیده گرفتن حقوق فردی اشخاص است که بدنبال پناه گاه اند؛ بلکه نمک است بر زخم کهنه و ملتهب شدة نظام و ملت افغانستان. کنوانسیون 1951 ژنو در مورد وضعیت پناهندگان که یکی از منشور های پناهندگی در سطح بین الملل است در یکی از ماده هایش به صراحت تذکر می دهد اینکه: "حمايت در مقابل اخراج و بازگردانيدن به كشور مبدأ". توافق میان دولت افغانستان و کشور های اروپایی از جمله سویدن اگر نگاه یک­جانبه بر سرنوشت مهاجرین و پناهندگان افغانستانی نیست، با مواد این منشور پناهندگی که از همه بهتر اروپایی ها از آن دفاع می نمایند همسوی و تطابق باید داشته باشد، که با تأسف این هماهنگی کمتر دیده می شود. حمایت در مقابل اخراج و بازگرداندن به کشور مبدأ اصلاً فراموش شده است و به جای آن تأکید و توافق بر تعریف های غیر پناه هندگی بر آنان شده است تا از این طریق توانسته باشند چانس پذیرش آنها را کم و در نهایت اجباراً راهی کشور مبدأ شان نمایند. در قسمت دیگر این کنوانسیون بین المللی آمده است که: "كنوانسيون مجموعه‌اي از حقوق اجتماعي و اقتصادي را در شكل مجموعه‌اي از رفتار با پناهندگان به رسميت مي‌شناسد كه از رفتار پذيرفته شده با خارجيان تا حداقل رفتار پذيرفته شده با اتباع خودي را دربرمي‌گيرد". تطبیق و اعادة چنین حقوق و فرصت های پیش بینی شده برای پناه هندگان در این منشور جهانی، در این توافقات میان دول میزبان و مبدأ دیده نمی شود. کجاست همان حقوق اجتماعی و اقتصادی و رفتار های را که به رسمیت شناخته اند، در مورد پناه جویان افغانستانی در نظر گرفته شده است؟ بستر اجتماعی و معضلات اقتصادی این پناه جویان آیا سزاوار توافق های هستند که دولت افغانستان و دولت های میزبان می کنند؟. تذکر اساسی دیگر در کنوانسیون 1951م این است که: "كشورهاي عضو بايستي قبول تابعيت و يكسان ساختن وضعيت پناهندگان را تسهيل نمايند".یکسان ساختن وضعیت و رسیدگی به امور پناهندگان بدون در نظر داشت رنگ، دین و کشور مبدأ که از ماده های این منشور و مورد حمایت اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز است، چرا در قسمت پناهندگان افغانستانی مورد توجه نیست؟ بنابر این توافق های دو جانبه دولتی بدون در نظرداشت حق و حقوق افراد تحت عنوان مهاجر و پناهنده خیلی همسویی با کنوانسیون های بین المللی پناهندگی ندارد یا حد اقل اصرار بر ماده های این کنوانسیون ها در جهت دفاع از پناه هندگان افغانستانی نشده است. به صورت نمونه دو ماده اساسی تفاهم نامه همکاری دولت افغانستان و سویدن این است. ماده اول تحت عنوان محدوده: "این تفاهم نامه به هدف بستر سازی همکاری پیرامون آدرس دهی و جلوگیری از مهاجرت های غیر قانونی، بازگشت و پذیرش مجدد آنعده مهاجران غیر قانونی که بعد از در نظر گیری تمامی قوانین بین المللی مرتبط و مراحل قانونی نتوانسته اند، حمایت های بین المللی و یا بخش از فرایند کلی همکاری دولت افغانستان و سویدن را کمایی کنند، ترتیب گردیده است". ماده دوم این تفاهم نامه با عنوان هدف آمده است: "خواست شرکت کنندگان با استفاده از این تفاهم نامه چنین است تا بتوانند فرایند مقدماتی هماهنگی نزدیک، کمک های بشری انساندوستانه مرحله وار را برای فرایند عودت کنندگان از کشور سویدن بستر سازی نمایند که روند ابتدایی بازگشت داوطلبانه را محترم می شمارد، و محاسبات و ضعیت اهمیت ایمنی، وقار و برگشت دوامدار را در نظر می گیرد". در این دو ماده اساسی این تفاهم نامه دیده می شود که بیشتر توجه و تأکید بر بازگشت مهاجران و جلوگیری از مهاجرت های غیر قانونی است، نه کدام مساله اساسی و کلیدی دیگری که به روشن شدن سرنوشت مهاجران در کشور سویدن کمک نماید. یعنی محور اصلی همکاری در بازگشت مهاجران است، نه همکاری که روند پذیرش پناه جویان را در کشور میزبان تسهیل نماید. این طور معلوم است که کار تمام است، یعنی پناه جویان افغانستانی محکوم به اخراج اند، اما باید ما تلاش کنیم که این روند بازگشت را داوطلبانه احترام کنیم. گرچه بازگشت داوطلبانه حق اساسی هرفرد افغانستانی است و اینکار خیلی نیازمند به تفاهم های بزرگ بین المللی نیست. همین طور ماده های دیگر این تفاهم نامه همکاری میان افغانستان و سویدن تأکید بر مکانیزم ها، شیوه ها و کمک های محور تفاهم نامه (بازگشت) است.  بنابراین میان محتوای این تفاهم نامه و ماده های کنوانسیون های در ارتباط به امور مهاجران کمتر می شود جمع کرد.  

با عنایت دقیق به منشور های بین المللی پیرامون پناهندگان و مقایسة آن با توافقات اخیر حکومت وحدت ملی با میزبانان پناهندگان افغانستانی در اروپا، واضح می گردد که مردمان افغانستان که به صورت پناهنده در کشور های اروپایی قرار دارند یا اساساً جز خانوادة بشری نیستند و دارای هیچ نوع حق و حقوق نمی توانند باشند یا بستر زیست حیاتی و اجتماعی مملو از مشکلات این کتلة عظیم بشری را دولت های اروپایی نمی دانند یا در نظر نمی گیرند؟ زیرا مصیبت های فراوان همین اکنون افغانستان را با حالت بد قرار داده است. پس بازگرداندن اجباری و توافقی این مجموعة بزرگ که زندگی خویش را در راه رسیدن به اروپا به مصرف گرفته اند حل مشکل است یا افزودن بر معضلات این ملک؟ سهل انگاری با زندگی و سرنوشت 250 هزار جوان کار عقلانی نخواهد بود و اینکار تقویت کننده همان شکافِ هست که اکنون نیز متأسفانه میان ملت و حکومت وجود دارد. لذا توافق های سیاسی پیرامون اخراج و بازگرداندن پناه جویان که زندگی و سرنوشت جمعیت قابل ملاحظة از مردم ما را شدیداً تحت تأثیر می گیرد کار خطرناک خواهد بود و این مسأله بحران کشور را تقویت خواهد کرد.

 

اخراج پناه جویان از کشورهای اروپایی و فاز جدید بحران در کشور

 اخراج پناه جویان از کشورهای اروپایی و فاز جدید بحران در کشور

پناهندگی و روند پناه گزینی یکی از مفردات منشور ملل متحد برای انسان هااست. در خواست پناهندگی حق تعریف شده در نظام بین الملل است. کنوانسیون های مختلف بین المللی این حق را برای افراد، بدون در نظر داشت رنگ، نژاد، قومیت و مذهب به رسمیت شناخته است. از جانب دیگر میزبانان امروز پناه جویان افغانستانی، آن های هستند که همواره شعار انسان دوستی و احترام به حقوق انسانی را به دنیا یزک می کشند. همین اروپایی های میزبان هستند که افتخار می کنند مبنی بر اینکه قانون مهاجرت و پناه جوی را بوجود آورده اند و به کرامت انسانی ارزش قایل شده اند. اما امروز کجاست این کنوانسیون های دفاع از حقوق مهاجران و پناه جویان که صدها دفتر و دیوان مجلل شان در شهر های آباد اروپا تظاهر می کنند؟ جوانان و مردمان که تمام زندگی شان را در راه اروپا از دست دادند و توانسته اند خود را از مخمسة بنام افغانستان بکشند آیا مصداق این قوانین نیستند؟ یا این مردمان اصلا انسان محسوب نمی شوند که به آسانی بر سر شان معامله صورت می گیرد؟ انسان هایکه از افغانستان در این چند سال اخیر به اروپا رفته اند مهاجر نیستند. این ها پناه جویان هستند که بدنبال پناه­گاه بوده اند. پناه بردن به کشور های اروپای از ترس نابودی جان شان، از ترس کشته شدن، از ترس گرسنگی و مرگ ناشی از گرسنگی، از ترس گروگان رفتن و سربریدن در شاهرا های افغانستان، از ترس حملات داعش و تروریستان و ده ها عامل مرگبار دیگر که هر روز و هر ساعت در گوشه و کنار افغانستان قربانی کتلوی از مردم می گیرند. اینها معضلات نابود کنندة اند که مردم ما مجبور به پناه جویی شده اند. این مردم که به اروپا رفته اند مجبور بودند و حفظ جان و آبروی شان را در بدل تمام دار و ندار زندگی شان خریدند و راهی اروپا شده اند. پس قیمت که این ها پرداخته اند دستآورد یک عمر کار و تلاش بوده است و در قبال آن تنها نجات جان شان را پذیرفته اند. این بی انصافی است که در یک معامله، دولت ها و به خصوص دولت وحدت ملی حیات اینان را معامله می کنند.

بر اساس توافق و یا معامله که میان کشور های اروپایی و دولت وحدت ملی صورت گرفته است، پناه جویان افغانستانی که از آن بنام مهاجر یاد شده است باید اکثریت شان به کشور برگردانده شود، که در این صورت خطر بزرگ و فاجعة انسانی در انتظار کشور خواهد بود. مشکلات حکومت وحدت ملی در این دو سال عمرش آنقدر زیاد است که اگر این را به آن بیافزاید به یقین کندن گور خویش بدست خود شان خواهد بود. ناامنی های گسترده و سقوط ولسوالی ها بدست برادران ناراضی، نبود امنیت در سراسر افغانستان، نبود کار و شغل، فقر فزاینده، فساد گسترده و خویش خوری های نظام مند، شهر ملیونی معتادین و افزایش روز افزون جمعیت آن، فلج سرمایه کذاری و رکود اقتصادی و ایجاد شکاف عمیق میان مردم و دولت از چالش های هست که امروز دامن این حکومت دو سر را گرفته است. اما اگر صدها هزار جوان که تمام زندگی شان فدای راه اروپا در جهت پناه جستن شان از مرگ شده است، بر این مشکلات افزوده شود به صورت قطع مراسم تکفین و تدفین حکومت وحدت ملی با دستان همین جوانان و پناه جویان که از کشور های اروپایی اخراج می شوند صورت خواهد گرفت. در این صورت است که نه به نفع دولت است و نه به نفع ملت. صف ملیونی بی کاران تحصیل کرده و غیر تحصیل کرده همین اکنون در کشور زنگ خطر است برای ایجاد نا امنی، دزدی های مسلحانه، آدم ربایی و در نهایت تیره شدن صفوف برادران ناراضی و تیرگی اوضاع کشور. وقتی دولت وحدت ملی نتواند این مشکل را بر طرف کند، در عجبم چرا دامنة این معضلات را با برگرداندن پناهندگان از اروپا گسترده­تر می سازد؟. نبود مدیریت درست و درگیری های درون ساختاری سبب شده است تا ورژن جدید از مشکل در برابر آیندة نظام و پروسة دموکراسی در کشور در قالب خیزش های مردمی رخ باز نماید. آیا باز گشتاندن اجباری پناه جویان و آوردن صدها هزار جوان از اروپا تقویت این چالش های اساسی نیست؟ یقیناً اگر سیل از جوانان که در این چند سال به اروپا رفته اند در این اوضاع به کشور برگردانده شود طوفان خواهد شد که بنیاد حکومت و نظام را در افغانستان از بین خواهد برد. "چرا عاقل کند کاری که بارآرد پشیمانی؟" ما به کدام مشکل خویش تا هنوز فایق آمده ایم که بحث مهاجرین مانده است؟ چرا با دستان خود آب به آسیاب دشمن می ریزیم؟ چرا به آنانیکه اعلان می کردند که "مکه و مدینه شهر های امن هستند، اما امروز مسلمانان از افغانستان و عراق به شهر های اروپا پناه میاورند" دروغ می گویم که افغانستان امن است؟ کجاست امنیت؟ در مراسم دینی و مذهبی در امن ترین نقطة کشور یعنی کابل مردم سلاخی می شوند. مردم در شاهراه امنیت ندارند. شاهراهی در افغانستان نیست که قتلگاه انسان های بی گناه و مسافرین عابر نباشد. مردم از بی کاری و گرسنگی به باندهای تبه کار و آدم ربایی ها روی میاورند. کدام یکی از این همه چالش ها را دولت وحدت ملی حل نموده است که مشکل پناه جویان را با بازگشت اجباری به کشور در برابر وعده ها حل می کند؟ می ترسم از روزیکه با ورود صدهاهزار جوان پناه جو از اروپا دیگر دولت و نظام نباشد و همه جارا داعش های عقده یی که همین جوانان باشند بگیرند و انارشیزم و صفحة جدید از تاریخ افغانستان ورق بخورد. دشمنان کشور در پی فرصت اند نباید این فرصت و نیرو را ما بدستان خود برای آنان مهیا نمایم. اگر واقعاً دلسوز این ملک و مردم هستیم به زخم این پیکر نمک نپاشیم، بلکه در پی مداوا باشیم. توجه اساسی بر اینهای که اکنون در افغانستان زندگی می کنند و هستند از طریق ایجاد فضای امن برای زندگی، مساعد نمودن زمینه های شغلی و از بین بردن فاصله های میان دولت و مردم اوضاع را بهتر بسازیم، تا دیگر جوانان و نیروی فعال ما راهی کشور های بیرونی نشوند.   

 

تَرَک  دیوار امنیتی از هلمند تا ارزگان

تَرَک  دیوار امنیتی از هلمند تا ارزگان

در خاطرات دو سالة حکومت وحدت ملی مشکلات فراوان مشاهده می شود که بخشی عمدة آن ریشه های طویل در حکومت های گذشته دارد. خویش خوری ها و مافیا پروری های حکومت پشین بیستر معضلات بزرگ را در کشور فراهم آورد. فساد اداری با آمار و ارقام های متحیر کننده در حلقه های بالای حکومت موجب گردید، این پدیده در افغانستان به یک سنت تبدیل شود. مهندسی نمودن انتخابات و کمسیون بدنام انتخاباتی دستآورد دیگر حکومت گذشته است که کلیت نظام ناموفق امروز را بر مردم تحمیل نمود. آزاد سازی چهره های خطرناک گروهای تروریستی به بهانه های مختلف از زندان های کشور، بٌنبست امنیتی امروز را بوجود آورده است. صدها نوع مدیریت های سؤ و غرض آلودِ گردانندگان اصلی حکومت قبلی سبب گردیده تا امروز، افغانستان به بحران های متعدد از جمله دغدغة بحران مشروعیت کلیت نظام در نزد مردم مواجه شده است. ازدیاد نا امنی و قدرت گرفتن تروریستان در تمامی نقاط افغانستان یکی از چالش های اساسی برای حکومت فعلی است که به باور اغلب این بحران نیز علاوه بر عوامل منطقه­یی، عامل درونی دارد که بیشترش به گذشته بر می گردد. آزاد کردن چهره های اصلی طالبان و گروهک های دیگر تروریستی، جبهة دشمن را گرم و لشکر رو به انحطاط دشمنان مردم افغانستان را دوباره احیا نمود و کار بجای رسیده است که اکنون با آن مواجه هستیم. اما دوسال دوران حاکمیت حکومت وحدت ملی و کارکردهای این حکومت نیز آبِ شده است بر آسیاب دشمن. اختلافات و درگیری های سود محور و چوکی محور در درون این نظام دوسره بر اوضاع تیرة امنیتی در کشور، سخت تأثیر بد گذاشته است. ناکام ماندن حکومت در امر مبارزه با فساد اداری رایج شده در افغانستان؛ ناکامی در برگزاری انتخابات پارلمانی و شوراهای ولسوالی و همچنان اصلاح نظام انتخاباتی، توزیع تذکره برقی، ایجاد همگرایی ملی میان طیف های مختلف جامعه، همه اثرات منفی بر کارکرد حکومت داشته است. فاصلة که از اینگونه موضوعات میان مردم و حکومت بوجود آمده است شدیداً نگران کننده و پایه های حکومت را متزلزل می سازد.

بادر نظرداشت تمامی این واقعیت ها، دلخوشی مردم افغانستان این بود نیروهای امنیتی، خوب، صادق و دارای قدرت دفاعی از حیثیت وطن را در اختیار دارند. اما سؤ مدیریت و پنهان کاری ها و در لاک دفاع قرار دادن این نیروها از طرف حلقه های بلند حکومت وحدت ملی دو مسأله را باعث شده است.

نخست اینکه باور مندی مردم نسبت به نیروهای امنیتی کشور دچار خدشه و تزلزل گردیده است. گمانه زنی های میان مردم دیده و شنیده می شود مبنی بر اینکه اردوی ملی، پولیس و امنیت ملی در گرو بازی ها و اختلافات حلقة رأس هرم قدرت گرفتار اند. از درز ها و تَرَک های صحبت می کنند که در صفوف نیروهای امنیتی کشور سبب ناکامی و سقوط ولسوالی ها و مناطق می شوند. این روحیه بر گرفته شده از کارکرد است که مدیران ارشد امنیتی در سطح کشور برای مردم ایجاد نموده است. پارسال سقوط یک شبه و بدون مقاومت جدی ولایت مهم چون کندز، باتوجه به تمامی امکانات نظامی و دفاعی این ذهنیت را در میان مردم بیش از پیش تقویت نمود. افتادن وسایل و تجهیزات پیشرفتة نظامی فراوان در سقوط قندز بدست دشمن، جبهة تروریستان را قوی تر ساخت و به آنها روحیه داد. جدی نگرفتن گروگان گیری و کشته شدن مسافران بی گناه در شاهراه های کشور از جانب حکومت چراغ سبز دیگری بود برای تقویت دحشت آفرینان و ترویج این سناریو در سطح کشور.

نکتة دوم، حالت دفاعی قرار دادن نیروهای امنیتی و عدم رسیدگی و به محاکمه کشاندن عملان اصلی قضایای خونین در سطح کشور، زمینة را ایجاد نمود، تا تیغ کشندة تروریستان از قبل تیز تر شود و عاملان آنها نیز با خاطر آسوده و به دور از نگرانی ها، رخنه های اساسی را برای نفوذ تخریب کارانة آنان در درون نظام بوجود بیاورند. اینکار بدون تردید روحیة دشمنان مردم افغانستان و دشمنان نظام را قوی ساخته است، تا حدی که امروز به راحتی می توانند در جاهای مختلف این سرزمین جای برای خود باز کنند و به آسانی مناطق و ولسوالی های را تحت تصرف بیاورند و از آن جا به عنوان پایگاه امن، امور تخریبی شان را دیزاین و عملی سازند. نگرانی عمدة که امروز و جود دارد این است که چرا به نیروهای امنیتی اجازه حمله داده نمی شود؟ چرا در قسمت اکمالات و تجهیز نیروهای امنیتی توجه نمی گردد؟ اساساً حکومت چرا پلان های بنیادی برای پاکسازی مناطق شناخته شده از وجود تروریستان ندارد؟ تسلیم شدن 150 پستة امنیتی در هلمند و ده ها پاسگاه امنیتی دیگر در حومه های شهر ترینکوت ارزگان نشانه های چیست؟ برای مثال مناطق دای چوپان و خاک افغان و ساحات دیگر این مناطق چرا توسط پلان های منظم پاکسازی نمی شود در حالیکه چندین سال است که گروهای تروریستی در این مناطق کاملا جا به جاست؟ آیا حکومت نمی داند طالبان و تروریستان در کجا ها خانة امن دارند؟ قطعاً می داند؛ اما اینکه اقدام نمی شود سوالِ است که در ذهن همة مردم باقیست. نیروهای امنیتی افغانستان دیوار ضخیم و حفاظت کنندة کشور و نظام است. بنابر این خواستة ملت از مدیران ارشد کشور این است که نگذارید، این دیوار بوسیلة سیاست های دشمن پسندانة حلقات، تَرَک برداشته و آسیب پذیر شوند، که در آن صورت نه به نفع شما ست و نه به نفع ملت افغانستان.

سونامی آرام و مرگ فلاکت¬بار انسان ها در افغانستان

سونامی آرام و مرگ فلاکت­بار انسان ها در افغانستان

تریاک یکی از شاخص های اساسی برای معرفی افغانستان امروز، به تمامی جهانیان است. این پدیده مرگبار  به پیمانه زیاد مورد توجه گروه های مافیایی و گروهای تروریستی جهانی است. زیرا بزرگترین راه درآمد برای فعالیت های تخریبی این گروها تولید، تجارت و انتقال مواد مخدر به بازار های دنیاست. این موضوع معمول است و جای خیلی تعجب ندارد؛ اما وقتی به صورت دقیق تر این معضل جهانی را مطالعه نمایم قضیه طوری دیگر تبارز می کند. منابع و گزارشات دقیق از شخصیت های بزرگ و موسسات معتبر ریشه های این بحران بشری را نه تنها در موجود بودن گروه های تروریستی و مافیایی در سطح جهانی جستجو می کنند، بلکه این گزارشات حاکی از بازی های پیچیده سیاست است که از جانب بزرگترین ماشین های سیاسی دنیا اعمال می گردد. پدیده نامیمون و تباه کننده مواد مخدر به عنوان ابزار سیاست سیاه و غیر انسانی، برای از بین بردن رقیبان سیاسی همواره مورد توجه بوده است. بد بختانه قربانی درجه یک این بازی پنهان و چند پهلو ملت ها و مردمان می شوند که کمتر از خود ارادیت سیاسی برخوردار اند. افغانستان در دو دهه اخیر در کنار سایر بحران های بنیادی که با آن ها رو به رو اند، کشت و تولید مواد مخدر نیز افزون بر علت گردیده است. تقاضا و بازار خوب جهانی مواد مخدر سبب شده است تا گروه های تبه کار مافیایی، کشور های مانند افغانستان را بیشتر مورد توجه قرار دهند و از آن منافع کلان ملیاردی بدست آورند. کشت و تولید مواد مخدر زمینه نا امنی بیشتر را در کشور فراهم ساخته است و موتور محرک برای تروریستان و شبکه های دحشت افگن جهانی می شود.

افغانستان مطابق گزارشات اخیر سازمان ملل متحد تهیه کننده بزرگ مواد مخدر بازار های جهانی است. حدود 80 درصد هروئین قابل مصرف دنیا در افغانستان تولید می شود. جالب این جاست که کشت و تولید مواد مخدر در افغانستان بعد از سال 2001 م تا اکنون در حال افزایش و گسترش است. در حالیکه در این چند سال بزرکترین ارقام کمکی ایالات متحده و دیگر دوستان بین المللی ما در عرصه مبارزه با مواد مخدر در کشور به مصرف رسیده است. اما این پدیده همچنان رو به رشد بوده و پیامد های فلاکت بار برای جوانان و مردم ما داشته است. گراف روز افزون معتادین به انواع مواد مخدر در جامعه افغانستان بی سابقه بوده و به یک سونامی نابود کننده تبدیل شده است. طی آخرین گزارش که حکومت افغانستان و دفتر جرایم و مواد مخدر سازمان ملل ارایه نموده است در سال جاری میلادی افزایش 43 درصدی تولید و کشت مواد مخدر را در کشور نشان می دهد. این گزارش به صورت تخمینی مواد مخدر تولید شده در افغانستان را در سال جاری 4800 تن پیش بینی نموده است، که این رقم در سال گذشته میلادی 3300 تن بوده است. بنابر این مساله کشت و تولید مواد مخدر در افغانستان بسیار پچیده و رابطه مستقیم میان بازی های بزرگ سیاسی منطقه­یی و جهانی بر قرار است. زیرا اگر پروژه های سیاسی و جهانی در قبال این پدیده در افغانستان نباشد با مصرف نمودن صدها ملیون دالر و شاید ملیارد ها دالر در این چند سال بنام مبارزه با مواد مخدر، امروز باید کشت و تولید مواد مخدر کاهش پیدا می کرد، که متأسفانه نه تنها کاهش، بلکه به یک بحران اساسی در کشور تبدیل شده است. آقای "میشل شوسودفسکی" استاد دانشگاه اوتاوالی کانادا و نویسنده مقالات تحقیقی در روزنامه لوموند دیپلماتیک چاپ فرانسه؛ در کتاب "جنگ و جهانی شدن تریاک و هروئین" اینگونه از روی این بازی های مرگبار پرده بر می دارد. "تجارت بین المللی مواد مخدر به اندازه تجارت نفت سود سالانه دارد و کنترل ژئوپلتیک شبکه های مواد مخدر به اندازه کنترل لوله های نفت و گاز اهمیت استراتژیک دارد. افغانستان با تولید 75 درصد هروئین جهان مورد توجه سازمان های مافیایی، موسسات مالی وسرویس های اطلاعاتی قرار دارد و تجارت هروئین مستقیما زیر نظر سازمان سیا انجام می شود. به اعتقاد برژنسکی، بخشی از فعالیت های مخفی سازمان سیا ایجاد یک شبکه بنیاد گرای اسلامی بودکه به آن نام جهاد و جنگ مقدس علیه شوروی داده شد، این شبکه از سوی ایالات متحده و عربستان سعودی پشیبانی می شد، اما بخش اعظم کمک مالی این عملیات از طریق قاچاق مواد مخدر در مثلث طلایی تأمین می شود". اینها نکته های بسیار مهم و اساسی است در پیوند به گسترش نا امنی و تقویت گروه های تروریستی و افزایش مواد مخدر در فضای به شدت نا امن افغانستان. پس معلوم است که پروژه های القاعده، طالب و در نهایت داعش رابطه تنگاتنگ با کشت و تولید و ترانزیت مواد مخدر در منطقه دارد. با این حال بسیار سخت خواهد بود که به نابودی مواد مخدر در افغانستان فکر شود، زیرا این مساله را بایست در یک رابطه بسیار پچیده و در سطح جهانی مورد ارزیابی قرار داده و علیه آن مبارزه صورت بگیرد. در مبارزه درون کشوری با کشت و تولید مواد مخدر در این پانزده سال عموما با ناکامی های اساسی مواجه هستیم. دولت گذشته و دولت وحدت ملی با در نظر داشت هزینه های زیاد در این عرصه، نتوانسته اند که رابطه میان زارعین و تولید کنندگان مواد مخدر و شبکه های داخلی قاچاق و تجارت مواد مخدر را از بین ببرد. برقراری چنین روابط فضای نا امن چون هلمند را می طلبد که خود چالش دوگانه برای حکومت افغانستان در گذشته و اکنون می باشد. گروه های تروریستی با تحت تصرف داشتن مناطق و یا نا امن کردن ساحات خاص زمینه این را بدست میاورند که به راحتی مواد مخدر، تولید و تجارت نمایند و از طریق سود سرشار آن که سالانه بالغ بر 200 ملیارد دالر می شود فعالیت های تخریبی شان را با قدرت بیشتر گسترش دهند. نا امنی و عدم تسلط دولت بر مناطق افغانستان زمینه مساعد برای کشت و تولید مواد مخدر در کشور بوده است. بنابراین راهکار اساسی برای جلوگیری از کشت و تولید این بوته خانمان سوز بشری این است که دولت با تمام قوت و قدرت تلاش کنند بر تمامی ساحات قلمرو افغانستان حاکمیت مستقیم و مقتدر داشته باشد. عملیات منظم و مدیریت شده و قاطع از جانب دولت بر مناطق نا امن و آسیب پذیر و در نهایت حضور مقتدرانه حکومت سبب نابودی پوتنسیل اصلی تروریستان خواهد شد. دومین راهکار برای کاهش اضرار این پدیده مخرب، قانونی ساختن کشت، تولید و تجارت تریاک به میزان مشخص و قابل مدیریت است. اینکار موجب قطع رابطه شبکه های تروریستی و مافیایی با تولید کنندگان مواد مخدر خواهد شد که در نهایت به تضعیف گروهای دحشت آفرین از یک سو و از طرف دیگر در آمد سرسام آور این تجارت سیاه، به حساب دولت افغانستان بارز گردیده و مشکلات زیاد را حل خواهد کرد. اما اگر دولت افغانستان در پالیسی مبارزه با مواد مخدر بازبینی واقع بینانه نکند این پدیده نه تنها قادر به تضعیف حکومت بوده؛ بلکه سیل مخوف خواهد شد برای نابودی تمامی انسان های این ملک و سرزمین.       

 

افغانستان به کجا می رود؟

افغانستان به کجا می رود؟

دقیقا دو سال است از عمر حکومت وحدت ملی می گذرد. این مدت مملو است از ناکامی ها و مشکلات بزرگ و فاجعه آفرین. انتحاری های پی در پی در شهر کابل مرکز حکمروایی آقایان دکتر غنی و عبدالله، خواب را از چشمان انسان های این شهر گرفته است؛ هیچ کسی امید ندارد، وقتی صبح از خانه بیرون می شود، که عصر به خانه می آید، یا که راهی خانه ابدی می شود؟. نا امیدی مبتنی بر نا امنی روز افزون در سراسر کشور و بخصوص در بزرگ شهری چون کابل در دیدگان همة شهروندان به وضوح دیده می شود. شهر کابل تبدیل به شهر کاملاً نظامی شده است. دیوارهای کانکریتی معابر های بزرگ این شهر را بسته نموده اند؛ سیمای شهر کابل، هر بینندة را با ترس مواجه می سازد. اینگار در هر گوشة این شهر، در هر خیابان و سرک این شهر بزرگ، انتحاری خوابیده و منتظر است تا وحشتی دیگری را به نمایش بگذارد. اینکه مراکز قدرت، مراکز امنیتی و ادارات مهم دولتی همه گم شده اند پشت دیوار های ضخیم و بلند گانکریتی مشکل نیست شاید عادی به نظر آید و نمونه هایش را در جغرافیاهای دیگر امروز دنیا هم داشته باشیم؛ اما اینکه تمامی شهر، مراکز تحصیلی، مدارس دینی، مساجد، مراکز که مورد استفاده عامة مردم قرار دارند، حتی سرک و کوچه ها همه به تازگی ها چهرة به خود گرفته اند که هر انسان را نا امید به آیندة این ملک می سازد. اساساً چی خبر است در این کشور؟ چرا آنانیکه می دانند وجدان انسانی و بیدار خود را در نظر گرفته و به مردم نمی گویند؟ این ملت مگر چی جرمی تاریخی دارد که اینگونه سزاوار زندگی جهنمی شده است؟ نفس آدم گیر می کند از این همه دیوار های بوتونی و محافظتی. مردم کارت به گلوی شان رسیده اند، چی بکنند؟ مردم سر در گم اند، مردم غمزده اند، مردم در بدر اند. آقایان حکومت وحدت ملی چرا توجه نمی کنید؟!.

انتحاری های پشت سر هم و کشندة اواخر در کابل درد ملت را صد چند نموده است. صدها خانوادة هستند که نان آور خود را از دست داده اند. دیگر مردم هیچ باوری به حکومت ندارند. حتی هیچ باوری به زنده ماندن ندارند. این همه انتحاری از کجا وارد کابل می شوند؟ چطور در نقاط می رسد که در هر قدمش تلاشی و پسته های امنیتی وجود دارد؟. در سراسر افغانستان امروز چی جریان دارد؟ ولایت هلمند و ولسوالی های آن قتلگاه شده است برای جوانان این ملک. در سرزمین هلمند خون کدام جوانی از گوشه های افغانستان نبوده که ریخته نشده باشد؟ جز شاهراه های پختة این کشور دیگر در کدام مناطق حکومت اتوریتة حکومتی و حضور دارند؟ هیچ ضمانتی وجود ندارد که اوضاع عمومی کشور را دولت تحت کنترول داشته باشد. قندوز در میان آتش و باروت می سوزد. ولسوالی های این ولایت به بازی موش و پشک تبدیل شده است. گاهی دولت اعلان می کند فلان ولسوالی از وجود تروریستان پاکسازی شد. گاهی هم با تاسف اعلان می کنند که فلان ولسوالی بدست مخالفین سقوط نمود. صادقانه و واقع بینانه باید گفت دولت اگر در ولسوالی ها حاکمیت دارد تنها به ساختمان ولسوالی ها است، نه به تمامی مناطق و جغرافیای آن. بدخشان نیز همین داستان است. بغلان نیز در همین تنور می سوزد. شاهراه شمال که از بغلان می گذرد در طی این دو سال مانند شاهراه کابل قندهار تبدیل به شاهراه مرگ شده است و سلاخی گاه مردمان بی پناه شده اند. از غزنی بگویم، این ولایت پهناور و به شدت نا امن دارای هجده ولسوالی است که تنها حاکمیت دولت در کمتر از یک سوم تعداد ولسوالی های آن است. اگر ولسوالی های دیگر این ولایت، بدست دولت است صرف تعمیر ولسوالی و راه باریک ولسوالی تا مرکز ولایت است نه تمامی مناطق آن ولسوالی ها. غزنی را بی توجهی مسؤلان درجه یک کشور در طی چند سال گذشته و در این دوسال به جایگاه امن برای تربیه و توسعه تروریستان تبدیل نموده است. شاید دوسال پیش بود، تازه رگه های گروه تروریستی داعش در افغانستان دیده می شد، خیلی از آگاهان امور از تعلیم­گاه داعش در یکی از ولسوالی های غزنی هشدار می دادند. اما هیچ اقدام جدی که می توانست این معضل را در نطفه نابود سازد از جانب دولت آن وقت صورت نگرفت و متاسفانه تداوم بی توجهی اوضاع را بحرانی تر ساخت و زمینه را برای کسترش تروریستان هموار نمود. در حوزه شرق کشور، ولایات ننگرهار، کنر، لغمان و نورستان جولانگاه برای تروریستان بدنام داعش شده است. مردمان این مناطق هر روز شاهد جنگ، انتحار و کشتن هستند. خیلی از مردمان این مناطق غم از دست دادن عزیزانش را می کشند مانند سایر مردمان این سرزمین که بی گناه در این آتش سوخته اند. این سرنوشت واقعی مردم افغانستان است، که امروز در موجودیت حکومت وحدت ملی با آن رو به روست.

با این توصیف افغانستان به کجا می رود؟ سرنوشت این مردم چگونه خواهد شد؟ آیا افغانستان به سرنوشت عراق و سوریه گرفتار نخواهد شد؟ با این حال مردم چی کار کنند؟ این ها پرسش های جدی است که ما با آن رو به رو هستیم. سرنوشت آیندة افغانستان به چگونگی پاسخ این پرسش های مهم بستگی دارد. در یک تحلیل کوتاه می توان اذعان کرد که اگر توجه جدی و صداقت حکومت وحدت ملی در راستای تعهداتش به ملت، در عرصة عمل دیده نشود بدون شک سه سال آیندة دوران این حکومت، جغرافیای افغانستان به قبرستان دموکراسی و ارزش های نوین این چند سال اخیر تبدیل خواهد شد. زیرا ظرفیت ها و بستر های فراوان برای ترویج نا امنی و تقویت تروریستان در کشور و منطقه وجود دارد. گرچه متغییر های که در دو کشور عراق و سوریه بحران آفرین شده است در افغانستان فعلا کم رنگ است. اما تروریستان بین المللی لانه های امن در بعضی مناطق کشور داشته و دارند. این لانه های فساد اگر به صورت جدی نابود نشوند می توانند همان فکتور های بحران زا که در سوریه و عراق در حال رشد و بحران زایی هستند در این جا هم تقویت شود. طرف دیگر معضل امروز افغانستان، مربوط به اصلاحات و مبارزه با فساد تپاه کننده در درون نظام است. این مشکل بدون تردید یکی از فکتور های اساسی در جهت ناکامی حکومت وحدت ملی است. این حکومت اگر بتواند از شر این زالوی درونی نجات پیدا کند به یقین گفته می توانیم که قسمت بزرگ از بحران را کنترول نموده است؛ زیرا با اینکار نقش مردم را در کنار نظام و به پشتوانة حکومت پر رنگ خواهد ساخت و فاصله ایجاد شده میان دولت و مردم را از میان خواهد برد. که در این صورت کشور از افتادن در منجلاب نابودی نجات پیدا خواهد کرد. اما بدبختانه عملکرد حکومت موجود طوری است که هر روز اوضاع از دیروز بد تر شده است. گرفتاری های قدرت محور و مبتنی بر منافع شخصی و گروهی در میان شرکاِ حکومت وحدت ملی ترسیم کنندة تصویری از حکومتی نیست، که به آن باور داشته باشیم تا این همه بحران را مدیریت نمایند. پس با این حال افغانستان به کجا می رود؟